تبليغاتX
بدون مرز - شعر:بار آخر...

بدون مرز

تا آخرین ستاره شب بگذراندم-----------------ساز دهانی لب معشوق می زدم. سینا نظری نیا

HOMEPAGE

E-MAIL

NA-MOTENAHI

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

...

تو وقتی که کشتم.به دارم نکردی

تو وقتی که بردم حصارم نکردی

تو وقتی که معتاد چشم تو بودم

بدون توقع خمارم نکردی

تو وقتی که رم کرد این دل ز عشقت

تو با بند و تسمه . مهارم نکردی

تو وقتی که کج خلقیم را بدیدی

تو یک چشم غره نثارم نکردی

کنارم همیشه تو و خنده هایت

ولی بار آخر کنارم نکردی

تو رفتی و من چشم بر در هنوزم

ولی تو گشایش ز کارم نکردی

بگو تا بدانم چرا اینچنین شد؟!

تو رفتی و امیدوام نکردی

تو رفتی و گفتی بمان تا به وقتش

ولی گفتی و بی قرارم نکردی!!!

سینا نظری نیا

--------------------------------------------------------------------

سلام.

عکس بالا مربوط به من در کنار مقبره سهراب سپهریه!لازم به ذکره که این عکی در هشتادمین سالروز تولد سهرابه!

این شعر رو چند وقتی میشه که سروده ام ولی به دلایلی نذاشتم! دیروز چشمم بهش افتاد و الآن تصمیم به نوشتنش گرفتم.امید وارم خوشتون امده باشه!

راستی عیدتون هم مبارک! امیدوارم همگی سال خوب و سرشار از موفقیتی داشته باشیم! سال قبل اونقدر که میخواستم سال خوبی نبود. ولی امسال عالیه!

در ضمن خوشحال میشم نظرتون رو هم بدونم!ممنون... 

 

+ نگاشته شده دردوشنبه 3 فروردین1388ساعت 5:27 بعد از ظهر به قلم سینا نظری نیا |


lang="fa">استفاده از مطالب فقط با ذکر منبع و نام نویسنده مجاز است بدون مرز .