|
تا آخرین ستاره شب بگذراندم-----------------ساز دهانی لب معشوق می زدم. سینا نظری نیا
|
||||
سلام دوستان
ضمن عذر خواهی تکراری از غیبت طولانی و عدم جواب دادن به نظرات باید متذکر بشم که واقعا سرم شلوغه!ببخشید!جبران می کنم! این شعر(منظور شعر همین پسته)یکی از مظلوم و محروم ترین اشعار منه!چون تا حالا به جز برای بابا و مامانم برای هیچ کس دیگه ای نخوندم و زیاد تحویلش نمی گیرم(البته بقیه شعرام رو هم زیاد تحویل نمیگیریم ولی این خیلی بیشتر)!تو این شعر بعد از مدتها سعی کردم رنگ شعرم رو عوض کنم(صرفا برای تنوع). و در آخر می دونم ضعف های نه چندان کمی هم داره!ببخشید!و این که هرجا در رساندن مفهوم کوتاهی کردم یا اشتباهی داشتم بگید تا دفاع کنم یا درستش کنم(با عرض پوزش و شرمندگی:اگر درست خونده بشه سکته وزنی نداره)ببخشید! امشب و خاکستری افسوس من این صدای ناله ناقوس من هر شبم تا صبح کابوس است و سرد تا که من هستم بمان کابوس من مرگ مدتهاست حیران مانده است مرگ آمد باز هم پابوس من قبر من را پر زاشعارم کنید از قلم جوهر و پاپیروس من بادهای دشمن خونین من بادهای قاتل فانوس من ابر ها.خاکستری.پائیز هم ابرها و بادها.سیروس من حمله های تیغ تیز عشق من حمله کن برقلب من کاکتوس من اشک هایم را درونم ریختم هق هق آرام و نامحسوس من رقص غمگین من تاریکوار چرخش محدود من محبوس من این من پیچیده ی سینوس آ این من و ابیات شعر لوس من سینا نظری نیا راستی یه سری هم به رقص قلم من... بزنید!![]()
![]()
+ نگاشته شده دردوشنبه 18 آذر1387ساعت 7:40 بعد از ظهر به قلم سینا نظری نیا |