تبليغاتX
بدون مرز

بدون مرز

تا آخرین ستاره شب بگذراندم-----------------ساز دهانی لب معشوق می زدم. سینا نظری نیا

HOMEPAGE

E-MAIL

NA-MOTENAHI

سلام دوستان

ببخشید که ایندفعه دیگه اینقدر دیر اومدم! واقعا بی سابقه بود این همه گرفتاری!!! بگین ماشالله!
هزار تا بد بختی(منظورم کارهامه) ریخته سرم!!!

بگذریم...مثل همیشه می گم بازم جبران میکنم ان شالله.

در مورد این عکس بالا که میبینید!

در این عکس ما تیم کوهنوردی استان تهرانیم که داریم میریم زنجان.

اسامی بچه ها:

ردیف بالا(از سمت راست):احمد رضا-حسین-آقای خسروی(مربی تیم)-آقای میرزایی(سرپرست تیم)

ردیف پائین(از سمت راست): محمد رضا- من یعنی سینا(الهی قربون خودم برم)-دوست خوبم مصطفی

بگذریم....و اما شعر...

این شعر حدودا مال پارساله...امید وارم خوشتون بیاد. خوشحالم می کنید نظرتون رو راجع به شعر بگین!

ممنون

 

ســـــــلـــوک معنوی گفتی.حالم را سیاحـــــت کن

در این آئینه با چشمت. به عمق چشـــم دقت کن

شب قدر است چشم تو.قمر بـــدر است چشم تو

در این مسجد. دل تنها.هیـــــچم را امامـــــــت کن

دگر شب ها نمی خوابم.پی قافـــیــــــه می گردم

بخوابان چشم گریانم. پلکم را نصیـــــحـــــت کــن

به چشمانم نگاهی کن. به دستانم فشـــاری ده

که این میراث تاریخی است. قلبم را مرمـــــت کن

شب چشمت سفارت زد درون دولـــــــــــــت قلبم

بیا و با وجود خود.سفـــــارت را صـــــــــــــدارت کن

دلـــــــم در جنــــگ با چشــــمت اسران زیادی داد

بیا با ارتــــش دستــت ســـــپاهم را حمایــــت کن

الــــــــا یا ایــــها الساقی. ادر کاســـــا و نا ولـــــها

که عشق عاقل کند مجنون. بیا این را حکایت کن

همه عاقل همه دانا. فقط این دل حماقـــــــت کرد

حماقت کرد.عاشق شد.بیا با من حماقـــــت کن

سینا نظری نیا

 

+ نگاشته شده درجمعه 8 آبان1388ساعت 1:17 بعد از ظهر به قلم سینا نظری نیا |


...

شعـــــــر می خوانی اگر آینه را پاک کنی

                                                  سینه را در پی مستی به لبش چاک کنی

عشق می خوانی اگر شمع نباشد.بهتر

                                                 نور عشقت همگی هدیه به افلـــــــاک کنی

نور می بینی اگر عشـــــــق بروید در دل

                                                دانه عشق بکاری و غزل خـــــــــــــــاک کنی

نور میبینی اگر شــــــــور بگیرد تنبــــــور

                                                 در دل آینه ها نغمه و کولــــــــــــــــــاک کنی

آب باید دل بی بــــــــــــــــاک مرا در آتش

                                               بیت های ابدی در دل بی بـــــــــــاک کنی!!!

سینا نظری نیا

زمستان ۸۷

-----------------------------------

سلام

ببخشید از غیبت دیگه همیشگی شده و تاخیرش!!!طبق معمول گرفتاری!!!
این شعر هم از اون شعر هاییه که گفتم...اطرافیانم و اونایی که به روحیاتم آشنا هستن بهتر می فهمن...

البته همه جوره ازش میشه برداشت داشت...ولی گرفتن منظور اصلی که مد نظر من بوده سخته...

و در ضمن با سانسور عظیمی که من روش انجام دادم و بعضی از ابیات رو مناسب وب ندیدم و ننوشتم درکش برای همه سخت شده!

خلاصه ببخشید دیگه...شرمنده....زیاد حرف زدم...

بازم می گم اگر جایی رو مبهم دونستین و دیدین نیاز به توضیح داره بهم بگین تا منم بگم!!!

بازم ببخشید...منتظر نظراتتون هم هستم.

سپاس!

 

 

+ نگاشته شده درشنبه 14 شهریور1388ساعت 2:52 قبل از ظهر به قلم سینا نظری نیا |


 

 

هزاران قافیه قربـــــــــــــانی عشــــــــــــاق خواهم کـرد

تو را گر پیش من نایی به قـــــــرآن عـــــاق خواهم کـرد

فراق تو دگر هر روز فکــــــر و ذکــــــر من گشــــــــــــــته

به حدی فکر تو دارم که استـــــــــــفـــراغ خواهم کـــرد

تو را گر پیش من نایی ســــــــــرت را دلــــــــبـرا در آب

به شع و عشق من سوگند.در آن اعماق خواهم کرد

تو را گر پیش من نایی همین اخطــــــــار خواهم کرد

همه رفتار را اعلان جنگ اتـــلــــــــاق خواهــــــم کرد

تو گر شعر مرا معشوق من مقــــــــــــبول نشناسی

در آن توصیف ظلمت بـــــخــــدا اغـــــراق خواهم کرد

تو را گر پیش من نایی شنیدی من چه خواهم کرد

ولی روزی که برگردی بدان ارفــــــــــاق خواهم کرد

سینا نظری نیا

 

سلام دوستان....

کماکان ادامه گرفتاری ها و درگیری های من...

ببخشید که دیر میام یا دیر سر می زنم! ایشالله ماه رمضان سرم خلوت تر میشه!
این چند وقت هم به سفر مشهد و درس و بقیه کار هام گذشت که بازم عذر می خوام و قول جبران میدم!

این شعر هم دلایل و تحلیل های خاص خودش رو داره و اگر نیاز دونستین حاضر به بحث و مذاکره و مناظره هم هستم!

ممنون...خوشحالم می کنید نظرتون رو بهم بگید!

+ نگاشته شده درپنجشنبه 29 مرداد1388ساعت 2:32 قبل از ظهر به قلم سینا نظری نیا |


 

 

 

چرخش و شور بی سبب.عشق و چکامه و طرب

عیش و خوشــــی از آن من.دختر شـــیراز و عرب

آن لب سرخ و مست تو.جان من است دست تو

بوســــــه ز جان همی زنم.آمــــده جان ما به لب

رنگ خداست چشم تو.دشمن ماست چشم تو

آینه هاست چشــم تو.آیــــنه های نیمه شــــب

قافیــــه ها نثــــــار تو.وســـــعت فـــقـــر یــــار تو

عاشـــق ماندگـــــار تو.ادیــــب های بــــــی ادب

سرو بــلـنـــد یــار من.مســــت و لــونــد یـار من

در هوس خال لبت.دلــــبر با اصــــــل و نصــــــب

گرمی عشق و وصل تو.حـــور و پـری ز نسل تو

گرمی عاشقانه ها.عاشـــــــق افراطـــی و تب

شاعر بی ثبات تو.عاشق کیش و مـــــات تـــو

واژه به واژه می پرم.از ســـر و روی صد عجــب

هر شـــبم آوازی تو.خنده و لـــــب بـــــازی تــو

آتش طنــــازی تو.خنده شــــیرین چــو رطــــب

ساز خـــیــــــال تو زدم.تــــیر به خـــال تــو زدم

شـــعر جمــــال تو زدم.بهر وصــــال تو بـــه رب

 سینا نظری نیا

فروردین ۸۸

-----------------------------------------

سلام دوستان

چند وقتیه عجیب درگیرم. درس و مدرسه و اینا که جای خود.بالاخره سال آخره دانش آموزیه و پیش دانشگاهی و سال دیگه هم که کنکور دارم.

از طرف دیگه درگیر مسابقات کوهنوردی قهرمانی کشورم.آخه امسالم مثل پارسال برای تیم انتخاب شدم که ایشالله چند روز دیگه اعزام میشیم برای مسابقات.

از اینا هم بگذریم کلاس های گوناگون هنری و علمی و ورزشی هم که جای خود دارن.

ولی چیز دیگه ای هست.اونم اینه که به توصیه بابام و چند استاد دیگه ای که در مورد شعر و این چیزا باهاشون مشورت می کردم تصمیم به انتشار بعضی از اشعارم گرفتم.شعرایی که تا حالا تو این وب ننوشتم.یعنی برای عموم ننوشتم. البته چند تا از همین شعرای ایم وب هم توش هست مثل شعر همین پست که یکی از شعرای مورد علاقه خودمه. شاید به مناسبت همین درگیری این شعر رو گذاشتم.

بگذریم.

خوشحالم می کنید اگر نظرتون رو راجع به این شعر هم بدین.راستی از همه نظرات هم ممنونم و از غیبت طولانیم که به دلیل همی مشغله ها و مسافرت اخیرم به شمال کشور بود هم عذر می خوام!!!

ممنون

+ نگاشته شده درچهارشنبه 31 تیر1388ساعت 8:44 بعد از ظهر به قلم سینا نظری نیا |


ناله آخریــــن من.خنده نازنیــــــــــــــــــن تو

ناز نگاه نافــــــــــــــــــذت.آن لب آتشین تو

سرخی گونه های تو.گرمی دست های تو

  زردی بـرگ های من.سبزی هفت سین تو

  آه که عاشــــــــــــقانه ها در خم موژگان تو

  پیچش زلف شب نما. بوسه سهمگیــن تو

مست کــــــــدام باده ام زین قدح دهــان تو

 نســــترن بهشــــــت تو.این من و آفرین تو

 قند لبت زیـــــــــاد بود.این مرض قندی من

خنده تو دوای من.سرنگ انســـــــــلین تو

آینه در جمال تو.رو سیــــــه۴ و خجل شود

آینــــــــــــه رو به روی تو.آینـــــه نا قرین تو

نقض علوم منطقی.علــــم ورای مغز ها

 جذب نگاه تو شدم.جاذبـــــــه ی زمین تو

سینا نظری نیا

-----------------------------------------------------

پ.ن.

۱-اولا سلام. امید وارم این شعر به دلتون نشسته باشه!
۲-دوما اگر جایی رو مبهم میبینید بگین تا توضیح بدم!!!

۳-شوما ممنون. و دوست دارم نظرتون رو هم بدونم.مرسی!

۴-این واژه "روسیه" به معنی رو "رو سیاه"ه خواستم بگم که با کشور روسیه اشتباه نشه!!!.

 

+ نگاشته شده درچهارشنبه 3 تیر1388ساعت 12:43 بعد از ظهر به قلم سینا نظری نیا |


سلام

دوتا شعر ولی با مضمون نزدیک به هم میذارم.شاید عامیانه به نظر بیان ولی اینطور نیست.توش نکاتی هست که کسانی که به من نزدیکن و خلقیات و رفتار های من رو میشناسن و می فهمن کامل درک میکنن.در ضمن ممکنه مفوم این شعر اصلا با اون چیزی که شما فکرش رو میکنین شباهت نداشته باشه.(گفتم که فقط اطرافیانم(دوستان نزدیکم و والدین و...)کامل درک میکنن).

نمیدونم چرا دو سه تا از شعرام اینجوری شدن؟ خوب نیست.مگه نه؟

بگذریم شعر رو بخونین و نظراتتون رو بگین تا اگه لازم شد دلیل بیارم.

مرسی.

 

 

 

مرا ببین که در فراق تو همیشه عاشــــــــقم

ببین که در نبودنت ز درد عشق فارقــــــــم

ببین که من بدون تو هزار یار می شـــــــوم

ببین چگونه بر شب فراق توست فائــــــــقم!

ببین چگونه بعد از این تو را به سخره می زنم

ببین که بعد رفتنت هنوز با تو صادقـــــــم

ببین چگونه بعد تو سبک شدم.در طربـــــــم

ببین چقدر خوب شد.نبوده ای تو لایقـــــــم

 

ســـــینا نظری نیا

 

این رباعی رو که خیلی به غزل قبلی شبیه:چه از لحاظ مضمون و چه از لحاظ همون خصوصیت که گفتم!


 

دیگر به نبود تو که عادت کردم

هر ثانیه را سیر و سیاحت کردم

آزادی از بند تو بس راحت بـود

در وقت وصال تو حماقت کــــردم

 

ســـــینا نظری نیا

+ نگاشته شده درجمعه 22 خرداد1388ساعت 2:29 قبل از ظهر به قلم سینا نظری نیا |


 

سلام دوستان!
تولدم مبارک!

ببخشید دیر اومدم! مگه درس و مشق و امتحان و مدرسه و کلاس ها و... میذارن.تازه خانواده و دوستان و کار های شخصی و روزانه و روتین به کنار.

بگذریم!امروز تولدم بود که خیلی خیلی خوش گذشت. گفتیم و خندیدیم زدیم و رقصیدیم و کادو  و کادو!

من این شعر رو خیلی دوست دارم ولی هیچ ربطی به تولدم نداره و صرفا به دلیل خالی نبودن عریضه گذاشتمش!
امیدورام خوشتون بیاد و بهم بگین!

 

 

بی وفا تا کی بجویم راه ابروی تورا؟

راه چشمت.راه خنده.راه گیسوی تورا

جمله زیبایان عالم حسرتت را می خورند

حسرت قد و نگاه و چشم آهوی تورا

تا به کی در راه باشم تا تورا پیدا کنم؟

تا به کی جویا شوم آن راه آنسوی تورا؟

بی وفا در حسرت رقصیدنت مجنون شدم

چرخش و رقص نگار و بانگ هوهوی تورا

گفته بودی که چرا محو تماشای توام؟

در جوابم صد عجب از خال هندوی تورا

در پی روی توام اما چه زیبا خوردنش

حسرت بودن کنارت. سر به زانوی تورا

دود اسپند و هزاران قل هو اله می کنم

نذر زیبا ماندن پیچ سر موی تورا

سال ها صرف عروجم کرده ام اما نشد

حس کنم عطر تنت را حس کنم بوی تورا

سینا نظری نیا

 


 

+ نگاشته شده درپنجشنبه 27 فروردین1388ساعت 9:10 بعد از ظهر به قلم سینا نظری نیا |


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

...

تو وقتی که کشتم.به دارم نکردی

تو وقتی که بردم حصارم نکردی

تو وقتی که معتاد چشم تو بودم

بدون توقع خمارم نکردی

تو وقتی که رم کرد این دل ز عشقت

تو با بند و تسمه . مهارم نکردی

تو وقتی که کج خلقیم را بدیدی

تو یک چشم غره نثارم نکردی

کنارم همیشه تو و خنده هایت

ولی بار آخر کنارم نکردی

تو رفتی و من چشم بر در هنوزم

ولی تو گشایش ز کارم نکردی

بگو تا بدانم چرا اینچنین شد؟!

تو رفتی و امیدوام نکردی

تو رفتی و گفتی بمان تا به وقتش

ولی گفتی و بی قرارم نکردی!!!

سینا نظری نیا

--------------------------------------------------------------------

سلام.

عکس بالا مربوط به من در کنار مقبره سهراب سپهریه!لازم به ذکره که این عکی در هشتادمین سالروز تولد سهرابه!

این شعر رو چند وقتی میشه که سروده ام ولی به دلایلی نذاشتم! دیروز چشمم بهش افتاد و الآن تصمیم به نوشتنش گرفتم.امید وارم خوشتون امده باشه!

راستی عیدتون هم مبارک! امیدوارم همگی سال خوب و سرشار از موفقیتی داشته باشیم! سال قبل اونقدر که میخواستم سال خوبی نبود. ولی امسال عالیه!

در ضمن خوشحال میشم نظرتون رو هم بدونم!ممنون... 

 

+ نگاشته شده دردوشنبه 3 فروردین1388ساعت 5:27 بعد از ظهر به قلم سینا نظری نیا |


سلام دوستان

طبق معمول از غیبتم ببخشید.واقعا سرم خیلی شلوغه!

تو این پست می خوام چند تا رباعی بذارم که امیدوارم خوشتون بیاد!

لطفا اگر فکر میکنید جایی من اشتباه کردم بگید تا یا اصلاح کنم یا دفاع.

ممنونم...

 

 

 

 

۱-

رقصم نگرفت هرچه زدی آهنگی

تو مثل فرو رفتن مس بر سنگی

کافی است دگر برو مرا ترکم کن

از خانه برو تو ای سیا برزنگی

سینا نظری نیا

۲-

رفتیم و ز ماندن و نرفتن خواندیم

خورشید نبوده ایم و هی تاباندیم

آب از سر ما گذشت اما بازم

در فکر به آب ها پریدن ماندیم

سینا نظری نیا

۳-

از نور سفید و ناز مهتاب بگو

لالایی آرام تو در خواب بگو

خوابی تو ندیده ای و بیدار شدی

خوابی که ندیده ای تو در آب بگو

سینا نظری نیا

-------------------------------------------------------

پ.ن

۱-  .....

۲-من خودم رباعی دوم رو خیلی دوست دارم. چون این اولین شعریه که تو خواب گفتم و یادم مونده!

۳-تو رباعی سوم من سعی کردم که از یه سری قواعد بر ضد خودشون استفاده کنم که  آقای بیژن ارژن(یکی از بهترین رباعی سرایان ایران) زیاد از این کارا میکنه که من رباعی های ایشون رو خیلی دوست دارم!

ممنون

+ نگاشته شده درجمعه 23 اسفند1387ساعت 1:2 بعد از ظهر به قلم سینا نظری نیا |


سلام دوستان

از بابت شعر قبلی ببخشید. ولی این شعر رو هم خودم و هم بابا دوست داریم!فکرم نمیکنم اشکال وزنی داشته

باشه! اگر جایی مبهم بود یا اشکال داشت بگین تا دفاع یا تصحیح کنم.

ممنونم


 

 

 

 

دلم با گریه می خندد،سر و سویی دگر دارد

در این گرد و غبار و مه، هوایی تازه تر دارد

دلم چشمک زنان در رو به روی چشم مشکینش

دلم گویا به چشم یار،منظور و نظر دارد

عروسک ها نمی گریند و چشم خشکشان خیس است

عروسک هم ندانسته ز اسرارم خبر دارد

همه صبح و شب و روزم،همه معمول و معمولی

دلم این حال را انگار در وقت سحر دارد

دل من دل ندارد تا به دست دوست بسپارد

ولی دل هم جگر دارد و هم خون جگر دارد

نمی دانم که از چشمش بگویم یا شب زلفش

شبش مشکیست اما سرخی شور و شرر دارد

همه افعال و فاعل ها،مفعولی ز خود دارند

که این عاشق ز فعل عشق فعلی نا گذر دارد

سینا نظری نیا

+ نگاشته شده درشنبه 7 دی1387ساعت 12:3 بعد از ظهر به قلم سینا نظری نیا |


سلام دوستان

ضمن عذر خواهی تکراری از غیبت طولانی و عدم جواب دادن به نظرات باید متذکر بشم که واقعا سرم شلوغه!ببخشید!جبران می کنم!

این شعر(منظور شعر همین پسته)یکی از مظلوم و محروم ترین اشعار منه!چون تا حالا به جز برای بابا و مامانم برای هیچ کس دیگه ای نخوندم و زیاد تحویلش نمی گیرم(البته بقیه شعرام رو هم زیاد تحویل نمیگیریم ولی این خیلی بیشتر)!تو این شعر بعد از مدتها سعی کردم رنگ شعرم رو عوض کنم(صرفا برای تنوع). و در آخر می دونم ضعف های نه چندان کمی هم داره!ببخشید!و این که هرجا در رساندن مفهوم کوتاهی کردم یا اشتباهی داشتم بگید تا دفاع کنم یا درستش کنم(با عرض پوزش و شرمندگی:اگر درست خونده بشه سکته وزنی نداره)ببخشید!

 

 

 

امشب و خاکستری افسوس من

این صدای ناله ناقوس من

هر شبم تا صبح کابوس است و سرد

تا که من هستم بمان کابوس من

مرگ مدتهاست حیران مانده است

مرگ آمد باز هم پابوس من

قبر من را پر زاشعارم کنید

از قلم جوهر و پاپیروس من

بادهای دشمن خونین من

بادهای قاتل فانوس من

ابر ها.خاکستری.پائیز هم

ابرها و بادها.سیروس من

حمله های تیغ تیز عشق من

حمله کن برقلب من کاکتوس من

اشک هایم را درونم ریختم

هق هق آرام و نامحسوس من

رقص غمگین من تاریکوار

چرخش محدود من محبوس من

این من پیچیده ی سینوس آ

این من و ابیات شعر لوس من

سینا نظری نیا

راستی یه سری هم به رقص قلم من... بزنید!

+ نگاشته شده دردوشنبه 18 آذر1387ساعت 7:40 بعد از ظهر به قلم سینا نظری نیا |


سلام دوستان

کماکان از غیبتم ببخشید!
امسال من تو کنکور به صورت آزمایشی شرکت کردم(که حتما خاطرات سر جلسه که به نظر خودم  بامزه است رو میذارم(هر وقت سفر نامه ام رو گذاشتم)).چند وقت پیش وقتی جوابش اومد تو سایت و من با نا امیدی و اطمینان از قبول نشدن خودم(به خاطر انتخاب رشته ی خفن) به سایت سر زدم در اوج نا باوری دیدم با رتبه ای عالی مهندسی مکانیک(رشته ی مورد علاقم) قبول شدم.که تا ساعاتی در خماری به سر می بردم!

خلاصه ماه رمضان اینطوری شروع شد و خدا رو شکر که اتفاقات خوشایندی این چند وقته داره برام پیش میاد.

حالا چرا اینا رو گفتم...اینا هیچ ربطی به شعر نداره.... فقط برای این گفتم که...نمی دونم...شاید خیلی حال کردم .

خلاصه امید وارم از این شعر خوشتون بیاد.راستی این شعر علی رغم ظاهرش جنبه ی نا امیدی نداره.

در ضمن این شعر و کلمات ابتدائیش ممکنه به یکی از شعر های آقای محمد کاظم کاظمی شبیه باشه ولی با اون فرق می کنه. من اون شعر رو نخوندم و این شعر کاملا زائیده ی ذهن منه!راستی میدونم چند تا اشکال هم داره ولی ببخشید دیگه!

پیـــــاده آمده بودم.ســــوار خواهــم رفت

                                                 سکوت آمده بودم.هـــوار خواهم رفت

ز فرش آمده بودم به عرش خواهم رفت

                                                یمیـن آمده بودم.یســـــــــار خواهم رفت

چو دانه از دل خاکی به آسمـــــان رویم

                                                 خزان آمده بودم.بهــــــــار خواهم رفت

ز شور آمده بودم.به نور خواهـــم رفت

                                                ز جـــبـــر آمده ام اختیــــار خواهم رفت

به وقت آمدنم رقـــص و رفتنم آهنــــگ

                                                که مطربان بنوازید سه تار خواهم رفت

نبودنم نه نشــان فــنا و نــــابودی اسـت

                                                غریب آمده ام ماندگــــــــار خواهم رفت

سیاه جوهرم از دل نبود و از چشم است

                                                ز چشم مشکی او دل انــار خواهم رفت

حساب آمده ام بــی کتاب خواهــــم رفت

                                                 قلیل آمده ام بیشمـــــــــــار خواهم رفت

زچـــاه آمده بودم به جــــاه خواهم رفت

                                               چو یوسف و کسری و سزار خواهم رفت

برای نـو شــدنم جای دیـــــگری بایــــد

                                                 صبور آمده ام بی قـــــــرار خواهم رفت    

سینا نظری نیا                                       

+ نگاشته شده درپنجشنبه 21 شهریور1387ساعت 3:55 قبل از ظهر به قلم سینا نظری نیا |


درود بر دوستان خوبم.

تلاش بر این دارم تا نوشته های پیش از"شعر"م را تمام پارسی بنگارم. اگر شما ایرادی در آن پیدا نمودید به من برسانید تا هم من چیزی آموخته باشم و هم در نوشته های خود درست کنم. همچنان از جهت نبودم پوزش می خواهم. و همچنان امید بر این دارم که از این"شعر"م لذت ببرید. باز هم پوزش می خواهم. در حد توان من بود.

باز آی که دست من و زلفت سر و جانست

                                            باز آی که این عشق جدا از همگانســــــــــــت

باز آی که معشـــــــوق دلم چشم تو باشد

                                           باز آی که بوی تو به از کل جهانــــــــــــــــــست

باز آ که صدای دفم از دســــــــــت تو باشد

                                          عاشق شدگان عشق پر از سود و زیانســـــت

دنیای من از سوره ی اخــــــــــلاص بر آمـد

                                          الحمد و سپس شکر که معشوق همـــــانسـت

آواز من و نــــــــــــــــاز تو ای دلـــبر طـــنـاز

                                         این عشق من و چشم تو بی شک و گمانسـت

باز آی که چشـــــم تو همان چشمه کوثـر

                                        این شعر بدون تو پر از چون و چنانســــــــــــــــت

باز آ که اذان ســـــــــــحرم وقت نگاهســت

                                        باز آی که خورشید همان در گرانســـــــــــــــــــت

من از دل خورشـــیدم و از شعله نســـوزم

                                        از آتش عشقت دل من در فورانســــــــــــــــــــت

هر کس که تو را یافت چه گوید به جز از تو

                                        در وصف تو ابیات همه از دل و جانســــــــــــــــت

سینا نظری نیا

 

+ نگاشته شده درشنبه 9 شهریور1387ساعت 2:20 قبل از ظهر به قلم سینا نظری نیا |


سلام دوستان!
ببخشید از غیبت چند روزه ام.ارومیه بودم. برای مسابقات کوهنوردی المپیاد دانش آموزی ایرانیان با کاروان تهران و بچه های تیم کوهنوردی عازم ارومیه شدیم.واقعا خیلی خوش گذشت!این اولین مسافرتی بود که بدون بابا و مامانم میرفتم.با بچه های تیر اندازی و اسکیت فوق العاده صمیمی شدیم!که ایشالله سفرنامه رو تو وب میذارم!دارم روش کار میکنم. امید وارم از این شعر خوشتون بیاد!

 

نوبــــــــــــــــهاری در دل پائـــــــــــــیز هم             

                                                     در انگشــــــــتر.طلا آویــــــز هم

هم که ما را عاشق و معشــــــــــــوق تو

                                                    هم شما را عاشقم من نیز هم

در بهار هر روز ســـــــــــــبز هر روز نــــــو

                                                    هم گلـــــستان در دل گلریز هم

هم که صبح و هم شبم با تو خوشست

                                                    از به غیر از من کمی پرهیز هم

ســـوز این ســــــازم زنـــــــازت نـــازنین

                                                   جای تو قلبم همان دهلــــیز هم

عشــــــــــق تیری از پــــــر پـــــروانه ها

                                                   گاه نرم و گاه گاهی تیــــــــــز هم

روزگارم با نگاهـــــــــــــــــــت خو گرفت

                                                  عشق تو از این لبم لبریـــــــز هم

عاشقــــــــم گر سوی ما گامی نهی!
                                                  گام را ول کن.حتی خیـــــــــز هم!

سینا مظری نیا

 

+ نگاشته شده دریکشنبه 6 مرداد1387ساعت 3:19 قبل از ظهر به قلم سینا نظری نیا |


سلام

امید وارم از این شعر خوشتون بیاد.راستی نظر فراموش نشه!لطفا!!!

 

ابرو کمــــــند یارم.شیرین چو قنـــــــــد یارم

                                              با زلف تـــــاب دیــــــــــده.والا بلند یارم

ایـــــــام بی قرارم.چون ابـــــــــر در بـــــهارم   

                                              مرگ مرا از این عشق.بین و بخند یارم

تکواژ های شعرم. بر گــــــــونه های سرخت

                                               با عشقی از وجودم.بوســه نهند یارم

این چاه آب دیده.مــــــه را به خود کشــــیده

                                               مه نیست غمگسارم.ماه لـــــوند یارم

این بازتاب عشق است.از عمق چشمهایت

                                                آئینه ی خمــــارست.بر من مبند یارم

در دام عشق بودم.این شعر را ســـــــــرودم

                                                از دام برون آرم.حور ســــــــــــپند یارم

سینا نظری نیا

+ نگاشته شده درسه شنبه 11 تیر1387ساعت 9:3 بعد از ظهر به قلم سینا نظری نیا |


سلام

داشتم دفتر شعرم رو برانداز می کردم که این شعر رو دیدم.یادم اومد چند وقت پیش یه جمعه غروب این شعر رو با خودنویس نقره ایم روی کاغذ قلم زدم. موضوع این شعر مربوط به منجی آخرالزمانه ولی تحت تاثیر فرهنگ و مذهب ما ایرانی ها.البته چند تا اشکال قافیه داره ولی چون از حرف زدن در مورد شعرای خودم خوشم نمیاد بی خیالش میشم! امیدوارم خوشتون بیاد. راستی منو از نظراتتون بی خبر نذارین!و در آخر هم باید بگم چند روز پیش این وب یک ساله شد.تولدش مبارک باشه!

برای دیدنـــــــــت جانم فدایــــــــــــــــــــت              زمین را گشته ام بر جــــای پــــــایت

همه صبح و همه شب بی تو هیچ است              سلامم بهر عادت از برایــــــــــــــــــت

کدامین شـــــــــــــعر و بیتـــــی می تواند              که از خوبی بگوید در رثــــــــــــــــایت

همه ایــــــــــــــــــــــــــــام آدینه که شاید               یکی با تو رسد تا بی نــــــــــــــهایت

تجـــلــــــــــی گاهی از خوبی و احسان                که هم خشمت نکو هم خنده هایت

فقط محبـــــــــــوب تو معشوق چشـمت                همه دنیا و عشقم زیر پــــــــــــــایت

از این عشقم به تو کس با خبر نیـست                 فقط من دانم و تو با خــــــــــــــدایت

همه ابیات اشعــــــــــــــــــارم تو گفتی                  تشکر از همه لطف و عنــــــــــــایت 

سینا نظری نیا

+ نگاشته شده درپنجشنبه 6 تیر1387ساعت 2:46 قبل از ظهر به قلم سینا نظری نیا |


سلام دوستان گلم

بالاخره امتحانات تموم شد و سرم خلوت شد!خدا رو سپاس... .

شعر زیاد دارم که میذارم. از همه نظرات ممنون. امید وارم از این شعر خوشتون بیاد. اگر اشکالی می بینید و اگر هم جایی رو من در بیان منظورم مبهم گذاشتم بگین تا اشکالات رو درست کنم یا از خودم دفاع کنم.

ممنون.

اگرعشق را از نو احســــــــان کنیم                نگاهی به اسلام و ایمــان کنیم

اگر یــــــــــــــادمان بود و باران گرفت                دعایی به حال بیابـــــــــان کنیم

اگر جاده را سازه ای کــــــــــهنه بود                کمی گاممان را خرامــــــان کنیم

همه ساعت و آب و آئـــــــینه عشق               همه نار را نور قربــــــــــــان کنیم

اگر یوسفــــــــــــــــیم و عزیزان مصر                 به یاد پدر راه کنعــــــــــــان کنیم

اگر روزی افتد جهان دســـــــــــت ما                همه خلق انگور مهمـــــــان کنیم

تمام حروف الفبـــــــاست عشـــــق                همین درس را در دبســـتان کنیم

من آن بت شکــــــستم بد اشک را                 بیائیم آتش گلســـــــــــــتان کنیم

مرا جـــــــــام می روز و شب بگذرد                 که با می همه سخت آسان کنیم

مبــــــــــــارک بگوئید ما را کـــــه ما                 جهان را به مهمان بـــــــــاران کنیم

اگر شور عشقی چشیدست شعر                 حفاظت ز اشعار با جـــــــــان کنیم

سینا نظری نیا

+ نگاشته شده دردوشنبه 27 خرداد1387ساعت 1:47 بعد از ظهر به قلم سینا نظری نیا |


سلام

امیدوارم از این شعر خوشتون بیاد.لطفا نظر هم بدین!اگر جایی رو من نتونستم منظورم رو خوب بیان کنم بگین تا توضیح بدم.و لطفا اشکالاتش رو هم بگین.

دلم مست و خودم هشیار

                                  ورق سقف و قلم دیوار

دلا یاد گـــــــــل و بلبــــــل

                                 زحزن و اشک دس بردار

            *                          *

گل لاله چه خوشحاله

                               از این رویش چه می باله

همه روزم بهاری باش

                               دلم با عشـــــق و با حاله

            *                            *

همه مست و طلا انگور

                               اناالحق و اناالمخمور

نوایی میرسد از دور

                               همه دف و همه تنبور

           *                            *

چه بوی آب روی خاک

                            در این معراج زمین افلاک

همه یا عاشق و معشوق

                            و یا عشـــاق سینه چاک

             *                          *

گل یــــاس و گل نعــــــنا

                            عجب سروی عجب رعنا

عجب ابیــــات و اشعاری

                           چه با معنی چه بی معنا

سینا نظری نیا

+ نگاشته شده دردوشنبه 16 اردیبهشت1387ساعت 3:26 بعد از ظهر به قلم سینا نظری نیا |


سلام

راستش این شعر رو ۲ ماهی میشه سرودم ولی به یه سری دلایل مزخرف تو وب نذاشتمش.(چند تا شعر جدید دارم ولی وقت ندارم)راستی نظر یادتون نره...لطفا.

در انجمن عشـــــــــق دگر یـار حرام است

                                                      آهنگ و می و مطرب و دـلدار حرام است

بوی گل یــــــــــاس و صنـــم و دود ز اسـپند

                                                      شور و شرر لحــــــظه ی دیدار حرام است

ایـــام هـــمه لــیل و همـه لــیـل همـه خواب

                                                      شب های بلند عـــــــاشق بیدار حرام است

چرخیدم و چــــــــرخیدم و مـحرم شده ام یار

                                                      کــــعبه سر یار است و سر یار حرام است

گر از نظر ناس همه عــــــــــشق بود کفــــر

                                                      فتوای من است حمله به کفــار حرام است

عاشق به کجا می رود این عشق حرام است

                                                      این عشق حرام است و دگر بار حرام است

در هر دو جهانی که بـهار اســــــــت خزانش

                                                      این حزن حرام و غم و غمخوار حرام است

شعری که در آن است سر عـشق و سر دل

                                                      آن شعــــــــر حلال و چه غزلوار حرام است

+ نگاشته شده درشنبه 24 فروردین1387ساعت 9:54 بعد از ظهر به قلم سینا نظری نیا |


سلام

در اول خلـــــــــقت که مرا روح ندادند

                                                   دور از همه شان بودم و اندوه ندادند

سهم من از این زندگی سبز بود عشق

                                                   راهی که به سوی غم مفــتوح ندادند

 

امید وارم خوشتون بیاد حالا دومیش

 

انگار که محکوم به ماندن شــده ام

                                           از کیش ترانه ها و خواندن شده ام

انگار که سالیان سال خواهم زیست

                                            مجـــبور به قـــلب را تپاندن شده ام

                                                                                                        سینا نظری نیا

                                 

+ نگاشته شده درشنبه 10 فروردین1387ساعت 2:45 بعد از ظهر به قلم سینا نظری نیا |


سلام

عیدتون مبارک

بازم از غیبت طولانیم عذر خواهی می کنم.ایشالله تو همین نوروز چند بار آپ می کنم.از نظراتتون هم ممنون.

 

دوش تا صبح همی سلطان جاویدان بــــــــــدم

                                                         می پرست و خود به خود در میکده چرخان بدم

با نـــــــمازی از لب و شـــــــعری زدل رقص کنان

                                                            با نوایی از دل زار و غم هـــــــــــــــجران بدم

در پی تیماری خونـــــــین دلان و عـــــــــــاشقان

                                                            واژه واژه شـــــــــعر را درمان بدم سامان بدم

در میان واژه ها جــــــــــوینده نا یابنـــــــــــده بود

                                                             در پی پیدای آن طــــــرح مــــــه تــــابان بدم

با کلامی از دف و دیـــــــوانگی و عاقــــــــــــــــلی

                                                              در پی نام بـــــــهار در فصل پائـــــــــیزان بدم

گر مسلمانی است عشق و عاشق و مستانگی

                                                                من خودم اسلام و پس ایمان بدم قرآن بدم

در میان شـــــــــعر ها و واژه ها و بیــــــــــــــت ها

                                                               در پی پیدای شـــعری ما سوالانـــــسان بدم

+ نگاشته شده درپنجشنبه 8 فروردین1387ساعت 2:40 بعد از ظهر به قلم سینا نظری نیا |


سلام

در بامدادی دل انـــــگیز،نجوای عرفانـــیـــم را

                                                          از دور افشــــــــا کند دل،حــــــــال پریشانیم را

دستم رود کوک ماهــــور،اما دلم میزند شـــور

                                                          ترسم ز روزی که سازم،آهنــــگ تنــــهائیم را

روی بخارات شیشه،در فصــل گـــرم زمستان

                                                         بانوری از دل نویسم،ابـیـــــات نورانیـــــــــم را

با حرف حرف قوافی،تصویری از روی دلـبر

                                                         دیگر به یادم نیاور،اعمـــــال انسانیـــــــــــــم را

با بوسـه ای از حباب و،با صحبتی جنس شبنم

                                                        شیرین تر از قــــند لــــــــــبخند،یــار خیالاتیم را

در بامدادی که خوانند،عشاق و معشوقه هاشان

                                                        ای کاش خالی گذارند،جای دل فانیــــــــــــــــم را

با یار حتی زمین هم،جایی کم از آسمان نیست

                                                        ای کاش من هم بیابم،فردوس معراجـــــــــــیم را

 

سینا نظری نیا

 

+ نگاشته شده دردوشنبه 29 بهمن1386ساعت 7:54 بعد از ظهر به قلم سینا نظری نیا |


سلام.

یه خورده سرم خلوت شده.ببخشید.من تو شعر پنج تا الگو دارم که یکیش بابامه(شعراش رو خیلی خیلی قبول دارم)ولی شعراش رو نه جایی می خونه و نه چاپ میکنه.منم شعرام رو همیشه اولین نفر برای بابام و مامانم می خونم.بابام همیشه از شعرام این اشکال رو می گرفت که چرا عشق و امید و... تو شعرام کمرنگه .

چند روز پیش که من بسیار بسیار خوشحال بودم یه فعه بیتی به سرم زد.رفتم تو اتاقم و شعر رو کامل کردم و دو روز بعد رفتم بخونمش تا روش کار کنم و روش هم یکمی کار کردم تا این شد.ولی هنوز جای کار داره.

بعد برای بابام خوندم.بابام لبخند زد و یه آفرین کوچولو گفت.بعد یه خورده بحث کردیم و... .

 

 

 

شانزده سالگیم عالـــــــیست

                                       پر زهم صحـــبتان رو یاییست

شانزده سالگیم عشـق است

                                      جای حافظ و مولوی خالیست

             *                    *

شانزده سالــــــــــگیم آبـــــی

                                     هر شبم تا صبح بــــی خوابی

باز عشق و عاشق و معشوق

                                     روز های گرم مهــــــــــــــتابی

             *                     *

شانزده سالگیم گـــــــــــیتار

                                    خالی از درد و رنج و داد و هـوار

شانزده سالگیم شعـر است

                                    باز رقص جالب خودکــــــــــــــار

              *                      *

شانزده سالگیم شبنـــــــم

                                   حس نرمی به روی پوست تنــم

شانزده سالگیم شــــــادی

                                   اوج ثـــروت برای اینکه منـــــــــم

           *                         *

شانزده سالگیم دفتـــــــــر

                                   فصل پرواز مغز و شور وشــــــــرر

شانزده سالگیم خنــــــــده

                                   روز های بهتر و بهتر

          *                           *

شانزده سالگیم از خشـت

                                  بوی بارون به روی خاک بهشـــــت

شانزده سالگیــــــش خرم

                                  هرکه اشعاری از دلش می نوشت

 

سینا نظری نیا

+ نگاشته شده درشنبه 22 دی1386ساعت 1:41 بعد از ظهر به قلم سینا نظری نیا |


سلام دوستان گلم

ببخشید خیلی وقته نیستم.بخدا خیلی خیلی سرم شلوغه!

همه نظرات رو خوندم ولی ببخشید که جواب ندادم.ایشالله جبران می کنم.امید وارم از این شعرم خوشتون بیاد.

می گــــــریزم از همـــه آزار ها

                               می گریزم از همه بیــــمارها

می گریزم از همه اشک و گناه

                               از همه دلــــداده و دلـــدار ها

می گریزم تا نباشـــد مثل من

                               یک مجاهد در پس دیــــوارها

میگریزم تا نبینـم من دگــــــــر

                             گریه ی مردی ز دسـت یـــارها

می گریزم از همه شــــور غزل

                            از همه عشق و شـراب و تارها

می گریزم تا شجاعت نو شود

                           تا بترســند این همــــه کفتارها

میگریزم تا شوم تک شـــاعری

                          کامــــــده۱ در اول اخبـــــــــار هـا

می گریزم تا که یابـم قریه۲ ای

                           که ندارند اسب ها افســـــارها

می گریزم از همه درس و کتاب

                           از همه جبـــرو خـــــم و بردارها

می گریزم تا بدانند آنکــه رفت

                           باز خواهد گشت با اشــعار ها 

سینا نظری نیا

---------------------------------------------------------------------------------

توضیحات

۱-کامده:که آمده

۲-قریه:روستا-ده-شهر

 

 

+ نگاشته شده دریکشنبه 2 دی1386ساعت 5:28 بعد از ظهر به قلم سینا نظری نیا |


توضیحات

لطفا این شعر رو تا آخر بخونین و بگین چه حسی بهتون دست میده؟

-----------------------------------

نمی دانم چرا دنیا سر ناسازگاری دارد امشــــــــــب؟

                                      نمی انم چرا امشـــــــــب ز من خون و جنون می خواهد امشب

نمی دانم چــــــــــــرا من باد را می بوســـم امــــــــــا

                                      گمــــــــــــــانم ابر هم خـــــــــــون مــــــــــرا می بارد امشب

نمی دانــــــــم چرا آوازی از بــــــر دارم امــــــــــــــــــــــا

                                      گمــــــــــــانم رعــــــــــــــد آواز مـــــــــــــــرا می خواند امشب

نمی دانم چرا امشب ز سر سودای بی خوابی است؟

                                     گمــــــــــــانم مــــــــــــــرگ هم جای مرا می کــــــاود امشب

نمی دانم چــــرا امشب که من مـــــــــردم به یکباره

                                    دلــــــــــــــم خواهـــــــــد که آواز تولــــــــد خوانـــــــــد امشب

سینا نظری نیا

+ نگاشته شده درسه شنبه 20 شهریور1386ساعت 2:25 قبل از ظهر به قلم سینا نظری نیا |


نه حیوانم

نه انسانم

نه در تدریس عرفانم

        ------

نه در خوابم

نه بی تابم

نه نور ناب مهتابم

     -------

نه آزادم

نه دلشادم

نه عاشق مثل فرهادم!

     *            *

منم آن شاعری گمنام

                             که مرگم می رسد آرام

که در بود و نبودم بود

                             بلـند اشـعار نـا فرجــام

    *               *

منم آن شاعر خسته

                          نه در دنیای وارسته

که در دنیای اشعارم

                          بمانم تا ابد هسـته

     *                   *

منــم ســـردار تنهـــایــی

                                 زسـر سـودا و رویایی

که تا عشق است در۱ ناب

                                منم سلطان هر جایی

        *                *

منم آن شاعر غمگین

                           به زیر نقطه های "سین۲"

بجنگـم تا بمیرم مـن

                         به ضرب تیغ هـای کـیــن

       *                  *

نه خواهم زد.نه خواهم خورد

                                     که پیروزم.نخواهم مـــــرد

منـــــــــــــــم مـکـــتوب آوازی

                                    که پاها کشت و دل ها برد

سینا نظری نیا

-------------------------------------

توضیحات

۱-در به معنای گنج و اجناس گرانبهاست.

۲-منظور از"سین"حرف"س"در الفباست.اینو برای این گفتم چون "س"نقطه نداره.منظورم رو که می فهمین؟

دوست دارم نظرتون رو در باره این شعرم بدونم

+ نگاشته شده درشنبه 3 شهریور1386ساعت 1:33 قبل از ظهر به قلم سینا نظری نیا |


هوس

هوس یه قرص ماه کردم

هوس قدری گناه کردم

هوس چشمای اشک آلود

هوس عشق سیاه کردم

    *                *

هوس سرم به سنگ خوردن

هوس می خوردن و مردن

هوس شعرای پوشالی

آدمو تا نصف راه بردن

   *                *

هوس صدای ساز کردم

هوس راز و نیاز کردم

هوس سجاده های خون

هوس فاش یه راز کردم

   *               *

هوس کردم بمانم تا قیامت

که تا آخر بمانم با شهامت

بگویم این منم سردار تنهایی

بجنگم تا زمانش تا شهادت

   *               *

هوس کردم بگویم این من استم

شراب خون بدست و عشق پرستم

مسلمانم.مسلمانم و با عشق

که عشق است در وجودم تا که هستم

   *                 *

هوس کردم که ترکش من کنم بس

دگر کافیست هرچه بود هوس!

نا متناهی

                              سینا نظری نیا       

 

+ نگاشته شده درسه شنبه 9 مرداد1386ساعت 12:21 بعد از ظهر به قلم سینا نظری نیا |


طوفان...

جنگ است در آسمان ها

خون است تا بیکران ها

رعد است رفته نشانه

تا جای آن بی نشان ها

این است لطفی برای

پیر و زن و آن جوان ها

جشنی است در آن طرف تر

شوری است در خیزران ها

خاموش شده آتش خشم

بی کار آتش نشان ها

ماهی است که می خواهد کند

هی شنا در آسمان ها

این است والا و برتر

زصدها هزار جام جهان ها

بریز روی دایره

آن همه دروغ و نهان ها

سوزد دلم از برای

آلودگی در روان ها

آخر کلی زندگی کردیم

با دود در آسمان ها

باران و ابر خسته اند از

جنگ و ستیز بی امان ها

رفتند کنار از جلو

خورشیثد در آسمان ها

سینا نظری نیا

---------------------------------------

من خودم از این شعر زیاد خوشم نیومد.یعنی مناسبتی بود.ولی شما نظر بدین!!!

+ نگاشته شده دردوشنبه 8 مرداد1386ساعت 1:9 بعد از ظهر به قلم سینا نظری نیا |


lonely

حرف نباشه!!!

در این بهار و خزان

                       تنها نشسته و گریان

                                                در دست تیر و کمان

                                                                         از غصه چه باید گفت؟

در این زمانه و دوران

                       پوچ است آشکار و نهان

                                                   زشت است مکین و مکان

                                                                                  از عشق چه باید گفت؟

در این حقیر جهان

                     پست است نام انسان

                                                دزدی است در۲ گران

                                                                         از صدق چه باید گفت؟

در این مکان بیابان

                      گنج است خار مغیلان

                                                در فصل گرم زمستان

                                                                        از شعر چه باید گفت؟

در این کثیف غربتستان

                           در میان این بیگانگان

                                                    ننگ است علم عرفان

                                                                               از عُرف۱ چه باید گفت؟

در این غروب گورستان

                          خاکستری است آسمان

                                                      شوری است میان مردگان

                                                                                     از زنده چه باید گفت؟

در این حصاره ی زندان

                          نگفته حرف فراوان

                                              هیچ چیز نباید گفت!!!۲

 سینا نظری نیا

--------------------------------------------------------

این شعر رو زیاد با وزن خاصی نخونین!!!  

۱-منظور از عرف کار های رواج در جامعه است

۲-راستش من اینقدران نا امید نیستم و زیادم از این دنیا بدم نمی آد.ولی آدمه دیگه یه موقع هایی دلش می گیره دیگه!!!   

۳-در به منظور گنج است!   

+ نگاشته شده درشنبه 16 تیر1386ساعت 9:45 بعد از ظهر به قلم سینا نظری نیا |


شب سرخ

امشب شبی است

از جنس دم ماهی سرخ هفت سین.

امشب آسمان است که پر از ستاره است!

امشب می خواهم ستاره ها را پائین بیاورم

بنقشم صورتی فلکی را در عمق زمین!!!

امشب شب خیلی به من نزدیک است

اما نه...

این خیال است

آه...

هنوز هم شب آن سوی قریه ی منحوس نا کجا آباد است...

آیا حال شب است؟!

                                                                         سینا نظری نیا

+ نگاشته شده درشنبه 16 تیر1386ساعت 8:53 بعد از ظهر به قلم سینا نظری نیا |


مسافر

با کوله باری از غم و دنیای لال و کور

 تنها نشسته و در انتظار یار صبور

آماده می شوم که تا روم از این جنگل

تا ناکجا بروم.تاروستایی دور

خسته شدم از این همه دنیای پوشالی

تا شعر تمام گردد با قافیه ای ناجور

سینا نظری نیا

+ نگاشته شده دریکشنبه 10 تیر1386ساعت 11:8 بعد از ظهر به قلم سینا نظری نیا |


خیالات

در حالت درد دلی گویم به ماه:شادی بکن نوری بزن

گوید:دلم خواهد زنم.خرصفت مهتاب نیست

می کند در زیر آب سلانه سلانه شنا

ماهی لب بسته را اندیشه قلاب نیست

سینا نظری نیا

+ نگاشته شده دریکشنبه 10 تیر1386ساعت 11:3 بعد از ظهر به قلم سینا نظری نیا |


جنگ با خودم

 خوردست به ته دیگ کفگیر

باید بسازد مارا لاک غلط گیر

 دل ها همه افسرده اند

 مثل لاشخور توی کویر

ثانیه ها می گذرد

انگار شده است دیر

دل ها همه نازک شده اند

 مثل پارچه ای حریر 

باید برویم تا اوج

 پشت کنیم روبه کویر

اسراف نکنید در عشق

اما بچشید سیر

در جنگ با نفس خویش

انگار شده ام اسیر

آزاد نمی کنند مرا

در غربت شده ام اسیر

در دی دلم را گرفته 

انگار خورده ام تیر

راه ارتباطی نماندست

درخواست می کنم نصیر

جانباز نفس خویشم

نیست مزایایی کثیر

کسی نمی فهمد مرا

جز خدایی بصیر

خدا یا ما را عفو کن

ای خدای بی نظیر

                                                                                                                        سینا نظری نیا

                                   ------------------------------------------------------------

راستش این شعر از نظر وزن و قافیه از بد ترین شعرام بود!!!(ولی شما نظر بدین) 

+ نگاشته شده دریکشنبه 10 تیر1386ساعت 6:45 بعد از ظهر به قلم سینا نظری نیا |


زنگ انشا!

ساعت انشا بود و من خواب و بیدار

فکرم خواب ولی چشمم باز و رو به دیوار

می بافت پشت سر هم آئین نگارش

می شنیدم از دوستی خیالی که دنیارو وللش

من شاعر گمنام مرگم می رسد الآن

سالها بعد منم که می شوم مهم سوال امتحان

منم که می نویسم با خودکاری فلزی و پارکر

تا به کی پنهانی سر کلاس خنده و کرکر؟

ورق میزنم دفتر زندگی را همه اش خالیست

پر می کنم زین پس ورق عشق را،می نویسم با آنکه دیگر نفسی نیست.

ظلم و ستم خراب می شود خرمن خرمن

بر سر عالم بزرگی به نام من!!!

در این صفحه های قاتی و پاتی

لینکی به چشمم خورد مردی با عبای شکلاتی

مو ضوع انشا شجاعت بود و من اندرون بهشتم*

مرا خواند گفتم شجاعت یعنی این: انشا ننوشتم

سینا نظری نیا

-------------------------------------------------------------------

*منظور از "بهشتم"بهشت خودم است که در خیال خود به تصویر کشیده ام!

 

+ نگاشته شده درجمعه 8 تیر1386ساعت 0:50 قبل از ظهر به قلم سینا نظری نیا |


ایرانیان

...او در تکاپوی علم عرفان

در حال مسخره کردن ای دهن بین مردمان

در حال صحبت پشت حزب آباد گران

چه گناهی کرده اند این اندک بی گناهامن

خسته ام از ظلم و ستم پرنسجانان

کجایند آن همه زورو و سوپر منان

همه خوابند 35میلیون جوانان

امید ما به آنان است به بسیجیان

همه آبدارچی اند دکتران و مهندسان

بر سر کار آمده اند این همه بی سوادان

فکر ها را به جلو بکشانیم

 2007باشیم در سال دوهزاران

 

 

 

سینا نظزی نیا

+ نگاشته شده درجمعه 8 تیر1386ساعت 0:42 قبل از ظهر به قلم سینا نظری نیا |


lang="fa">استفاده از مطالب فقط با ذکر منبع و نام نویسنده مجاز است بدون مرز .