|
تا آخرین ستاره شب بگذراندم-----------------ساز دهانی لب معشوق می زدم. سینا نظری نیا
|
||||
سلام دوستان
کماکان از غیبتم ببخشید! خلاصه ماه رمضان اینطوری شروع شد و خدا رو شکر که اتفاقات خوشایندی این چند وقته داره برام پیش میاد. حالا چرا اینا رو گفتم...اینا هیچ ربطی به شعر نداره... خلاصه امید وارم از این شعر خوشتون بیاد.راستی این شعر علی رغم ظاهرش جنبه ی نا امیدی نداره. در ضمن این شعر و کلمات ابتدائیش ممکنه به یکی از شعر های آقای محمد کاظم کاظمی شبیه باشه ولی با اون فرق می کنه. من اون شعر رو نخوندم و این شعر کاملا زائیده ی ذهن منه!راستی میدونم چند تا اشکال هم داره ولی ببخشید دیگه! پیـــــاده آمده بودم.ســــوار خواهــم رفت سکوت آمده بودم.هـــوار خواهم رفت ز فرش آمده بودم به عرش خواهم رفت یمیـن آمده بودم.یســـــــــار خواهم رفت چو دانه از دل خاکی به آسمـــــان رویم خزان آمده بودم.بهــــــــار خواهم رفت ز شور آمده بودم.به نور خواهـــم رفت ز جـــبـــر آمده ام اختیــــار خواهم رفت به وقت آمدنم رقـــص و رفتنم آهنــــگ که مطربان بنوازید سه تار خواهم رفت نبودنم نه نشــان فــنا و نــــابودی اسـت غریب آمده ام ماندگــــــــار خواهم رفت سیاه جوهرم از دل نبود و از چشم است ز چشم مشکی او دل انــار خواهم رفت حساب آمده ام بــی کتاب خواهــــم رفت قلیل آمده ام بیشمـــــــــــار خواهم رفت زچـــاه آمده بودم به جــــاه خواهم رفت چو یوسف و کسری و سزار خواهم رفت برای نـو شــدنم جای دیـــــگری بایــــد صبور آمده ام بی قـــــــرار خواهم رفت سینا نظری نیا
امسال من تو کنکور به صورت آزمایشی شرکت کردم(که حتما خاطرات سر جلسه که به نظر خودم بامزه است رو میذارم(هر وقت سفر نامه ام رو گذاشتم
)).چند وقت پیش وقتی جوابش اومد تو سایت و من با نا امیدی و اطمینان از قبول نشدن خودم(به خاطر انتخاب رشته ی خفن) به سایت سر زدم در اوج نا باوری دیدم با رتبه ای عالی مهندسی مکانیک(رشته ی مورد علاقم) قبول شدم.که تا ساعاتی در خماری به سر می بردم!
. فقط برای این گفتم که...نمی دونم...شاید خیلی حال کردم .
+ نگاشته شده درپنجشنبه 21 شهریور1387ساعت 3:55 قبل از ظهر به قلم سینا نظری نیا |