|
تا آخرین ستاره شب بگذراندم-----------------ساز دهانی لب معشوق می زدم. سینا نظری نیا
|
||||
سلام دوستان! نوبــــــــــــــــهاری در دل پائـــــــــــــیز هم در انگشــــــــتر.طلا آویــــــز هم هم که ما را عاشق و معشــــــــــــوق تو هم شما را عاشقم من نیز هم در بهار هر روز ســـــــــــــبز هر روز نــــــو هم گلـــــستان در دل گلریز هم هم که صبح و هم شبم با تو خوشست از به غیر از من کمی پرهیز هم ســـوز این ســــــازم زنـــــــازت نـــازنین جای تو قلبم همان دهلــــیز هم عشــــــــــق تیری از پــــــر پـــــروانه ها گاه نرم و گاه گاهی تیــــــــــز هم روزگارم با نگاهـــــــــــــــــــت خو گرفت عشق تو از این لبم لبریـــــــز هم عاشقــــــــم گر سوی ما گامی نهی! سینا مظری نیا
ببخشید از غیبت چند روزه ام.ارومیه بودم. برای مسابقات کوهنوردی المپیاد دانش آموزی ایرانیان با کاروان تهران و بچه های تیم کوهنوردی عازم ارومیه شدیم.واقعا خیلی خوش گذشت!این اولین مسافرتی بود که بدون بابا و مامانم میرفتم.با بچه های تیر اندازی و اسکیت فوق العاده صمیمی شدیم!که ایشالله سفرنامه رو تو وب میذارم!دارم روش کار میکنم. امید وارم از این شعر خوشتون بیاد!
گام را ول کن.حتی خیـــــــــز هم!
+ نگاشته شده دریکشنبه 6 مرداد1387ساعت 3:19 قبل از ظهر به قلم سینا نظری نیا |