|
تا آخرین ستاره شب بگذراندم-----------------ساز دهانی لب معشوق می زدم. سینا نظری نیا
|
||||
سلام
داشتم دفتر شعرم رو برانداز می کردم که این شعر رو دیدم.یادم اومد چند وقت پیش یه جمعه غروب این شعر رو با خودنویس نقره ایم روی کاغذ قلم زدم. موضوع این شعر مربوط به منجی آخرالزمانه ولی تحت تاثیر فرهنگ و مذهب ما ایرانی ها.البته چند تا اشکال قافیه داره ولی چون از حرف زدن در مورد شعرای خودم خوشم نمیاد بی خیالش میشم! امیدوارم خوشتون بیاد. راستی منو از نظراتتون بی خبر نذارین!و در آخر هم باید بگم چند روز پیش این وب یک ساله شد.تولدش مبارک باشه! برای دیدنـــــــــت جانم فدایــــــــــــــــــــت زمین را گشته ام بر جــــای پــــــایت همه صبح و همه شب بی تو هیچ است سلامم بهر عادت از برایــــــــــــــــــت کدامین شـــــــــــــعر و بیتـــــی می تواند که از خوبی بگوید در رثــــــــــــــــایت همه ایــــــــــــــــــــــــــــام آدینه که شاید یکی با تو رسد تا بی نــــــــــــــهایت تجـــلــــــــــی گاهی از خوبی و احسان که هم خشمت نکو هم خنده هایت فقط محبـــــــــــوب تو معشوق چشـمت همه دنیا و عشقم زیر پــــــــــــــایت از این عشقم به تو کس با خبر نیـست فقط من دانم و تو با خــــــــــــــدایت همه ابیات اشعــــــــــــــــــارم تو گفتی تشکر از همه لطف و عنــــــــــــایت سینا نظری نیا
+ نگاشته شده درپنجشنبه 6 تیر1387ساعت 2:46 قبل از ظهر به قلم سینا نظری نیا |