|
تا آخرین ستاره شب بگذراندم-----------------ساز دهانی لب معشوق می زدم. سینا نظری نیا
|
||||
سلام دوستان گلم
بالاخره امتحانات تموم شد و سرم خلوت شد!
خدا رو سپاس... .
شعر زیاد دارم که میذارم. از همه نظرات ممنون. امید وارم از این شعر خوشتون بیاد. اگر اشکالی می بینید و اگر هم جایی رو من در بیان منظورم مبهم گذاشتم بگین تا اشکالات رو درست کنم یا از خودم دفاع کنم.
ممنون.
اگرعشق را از نو احســــــــان کنیم نگاهی به اسلام و ایمــان کنیم
اگر یــــــــــــــادمان بود و باران گرفت دعایی به حال بیابـــــــــان کنیم
اگر جاده را سازه ای کــــــــــهنه بود کمی گاممان را خرامــــــان کنیم
همه ساعت و آب و آئـــــــینه عشق همه نار را نور قربــــــــــــان کنیم
اگر یوسفــــــــــــــــیم و عزیزان مصر به یاد پدر راه کنعــــــــــــان کنیم
اگر روزی افتد جهان دســـــــــــت ما همه خلق انگور مهمـــــــان کنیم
تمام حروف الفبـــــــاست عشـــــق همین درس را در دبســـتان کنیم
من آن بت شکــــــستم بد اشک را بیائیم آتش گلســـــــــــــتان کنیم
مرا جـــــــــام می روز و شب بگذرد که با می همه سخت آسان کنیم
مبــــــــــــارک بگوئید ما را کـــــه ما جهان را به مهمان بـــــــــاران کنیم
اگر شور عشقی چشیدست شعر حفاظت ز اشعار با جـــــــــان کنیم
سینا نظری نیا
+ نگاشته شده دردوشنبه 27 خرداد1387ساعت 1:47 بعد از ظهر به قلم سینا نظری نیا |