|
تا آخرین ستاره شب بگذراندم-----------------ساز دهانی لب معشوق می زدم. سینا نظری نیا
|
||||
سلام. یه خورده سرم خلوت شده.ببخشید.من تو شعر پنج تا الگو دارم که یکیش بابامه(شعراش رو خیلی خیلی قبول دارم)ولی شعراش رو نه جایی می خونه و نه چاپ میکنه.منم شعرام رو همیشه اولین نفر برای بابام و مامانم می خونم.بابام همیشه از شعرام این اشکال رو می گرفت که چرا عشق و امید و... تو شعرام کمرنگه . چند روز پیش که من بسیار بسیار خوشحال بودم یه فعه بیتی به سرم زد.رفتم تو اتاقم و شعر رو کامل کردم و دو روز بعد رفتم بخونمش تا روش کار کنم و روش هم یکمی کار کردم تا این شد.ولی هنوز جای کار داره. بعد برای بابام خوندم.بابام لبخند زد و یه آفرین کوچولو گفت.بعد یه خورده بحث کردیم و... . شانزده سالگیم عالـــــــیست پر زهم صحـــبتان رو یاییست شانزده سالگیم عشـق است جای حافظ و مولوی خالیست * * شانزده سالــــــــــگیم آبـــــی هر شبم تا صبح بــــی خوابی باز عشق و عاشق و معشوق روز های گرم مهــــــــــــــتابی * * شانزده سالگیم گـــــــــــیتار خالی از درد و رنج و داد و هـوار شانزده سالگیم شعـر است باز رقص جالب خودکــــــــــــــار * * شانزده سالگیم شبنـــــــم حس نرمی به روی پوست تنــم شانزده سالگیم شــــــادی اوج ثـــروت برای اینکه منـــــــــم * * شانزده سالگیم دفتـــــــــر فصل پرواز مغز و شور وشــــــــرر شانزده سالگیم خنــــــــده روز های بهتر و بهتر * * شانزده سالگیم از خشـت بوی بارون به روی خاک بهشـــــت شانزده سالگیــــــش خرم هرکه اشعاری از دلش می نوشت سینا نظری نیا
+ نگاشته شده درشنبه 22 دی1386ساعت 1:41 بعد از ظهر به قلم سینا نظری نیا |