تبليغاتX
بدون مرز

بدون مرز

تا آخرین ستاره شب بگذراندم-----------------ساز دهانی لب معشوق می زدم. سینا نظری نیا

HOMEPAGE

E-MAIL

NA-MOTENAHI

سلام

چند وقت پیش کلاس روباتیک منطقه۵بود.

مثلا ماهم چند نفر برتر منطقه پنجیم.

استادمون خیلی آدم مودب و بسیار بسیار بچه مثبتی بود.بچه مثبتی بد نیستا ولی این چیز عجیبی بود.

دیدم کلاس جو مناسبی داره از استاد یه سوال رو اینگونه مطرح کردم:

ببخشید استاد.چند کیلو متر چند متره؟

فهمید گذاشتمش سر کار.به روی خودش نیاورد.به بچه های کلاس که تو مثبتی دست کمی از خودش نداشتن و چند تاشون فرمول و راه های بخش پذیری و هزار چرت و پرت دیگه رو کشف کرده بودن گفت:

بچه ها هرکس به این پاسخ بده من اسم اونو تو آخرین کتابم که در مورد مکانیکه به نام نویسنده ثبت می کنم.

همه کف کردیم.

با خودم گفتم:یعنی چی می خواد بپرسه؟شاید می خواد منو مسخره کنه.باید آماده باشم که ضایع نشم.

گفت:آماده باشین.

پرسید بچه ها کی می دونه چند کیلو متر چند متره؟

من که فکر می کردم همه می خندن بلند خندیدم ولی هیشکی نخندید.

به همه ی نگاه انداختم.داشتم دیوونه می شدم دیدم همه دارن یه چیزایی حساب میکنن و با تمام وجود روی کاغذ سوار شدن.بعضیا که ماشین حساب نیاورده بودن نمی دونین با چه عجله ای از همدیگه ماشین حساب می گرفتن.بعضیا یه چیزایی رو بلند بلند از همدیگه سوال می کردن اگه آلفا رو ۵/۳۳ بگیریم کسینوس آلفا چند میشه؟

استادم که تا حالا تو عمرش کسی رو به جز خودش مسخره نکرده بود به طور عجیبی می خندید!!!

من دیگه داشتم می مردم.فقط دیدم بچه درسخون مدرسمون کاری نمی کنه.

با خنده بهش گفتم تو کاری نمی کنی؟اینا دیونه شدنا!

گفت:من حال حل این مسئله های آسون رو ندارم!!!

سینا نظری نیا 

+ نگاشته شده درچهارشنبه 24 مرداد1386ساعت 7:22 بعد از ظهر به قلم سینا نظری نیا |


lang="fa">استفاده از مطالب فقط با ذکر منبع و نام نویسنده مجاز است بدون مرز .