|
تا آخرین ستاره شب بگذراندم-----------------ساز دهانی لب معشوق می زدم. سینا نظری نیا
|
||||
مسافر با کوله باری از غم و دنیای لال و کور تنها نشسته و در انتظار یار صبور آماده می شوم که تا روم از این جنگل تا ناکجا بروم.تاروستایی دور خسته شدم از این همه دنیای پوشالی تا شعر تمام گردد با قافیه ای ناجور سینا نظری نیا
+ نگاشته شده دریکشنبه 10 تیر1386ساعت 11:8 بعد از ظهر به قلم سینا نظری نیا |
خیالات در حالت درد دلی گویم به ماه:شادی بکن نوری بزن گوید:دلم خواهد زنم.خرصفت مهتاب نیست می کند در زیر آب سلانه سلانه شنا ماهی لب بسته را اندیشه قلاب نیست سینا نظری نیا
+ نگاشته شده دریکشنبه 10 تیر1386ساعت 11:3 بعد از ظهر به قلم سینا نظری نیا |
جنگ با خودم خوردست به ته دیگ کفگیر باید بسازد مارا لاک غلط گیر دل ها همه افسرده اند مثل لاشخور توی کویر ثانیه ها می گذرد انگار شده است دیر دل ها همه نازک شده اند مثل پارچه ای حریر باید برویم تا اوج پشت کنیم روبه کویر اسراف نکنید در عشق اما بچشید سیر در جنگ با نفس خویش انگار شده ام اسیر آزاد نمی کنند مرا در غربت شده ام اسیر در دی دلم را گرفته انگار خورده ام تیر راه ارتباطی نماندست درخواست می کنم نصیر جانباز نفس خویشم نیست مزایایی کثیر کسی نمی فهمد مرا جز خدایی بصیر خدا یا ما را عفو کن ای خدای بی نظیر سینا نظری نیا ------------------------------------------------------------ راستش این شعر از نظر وزن و قافیه از بد ترین شعرام بود!!!(ولی شما نظر بدین)
+ نگاشته شده دریکشنبه 10 تیر1386ساعت 6:45 بعد از ظهر به قلم سینا نظری نیا |
زنگ انشا! ساعت انشا بود و من خواب و بیدار فکرم خواب ولی چشمم باز و رو به دیوار می بافت پشت سر هم آئین نگارش می شنیدم از دوستی خیالی که دنیارو وللش من شاعر گمنام مرگم می رسد الآن سالها بعد منم که می شوم مهم سوال امتحان منم که می نویسم با خودکاری فلزی و پارکر تا به کی پنهانی سر کلاس خنده و کرکر؟ ورق میزنم دفتر زندگی را همه اش خالیست پر می کنم زین پس ورق عشق را،می نویسم با آنکه دیگر نفسی نیست. ظلم و ستم خراب می شود خرمن خرمن بر سر عالم بزرگی به نام من!!! در این صفحه های قاتی و پاتی لینکی به چشمم خورد مردی با عبای شکلاتی مو ضوع انشا شجاعت بود و من اندرون بهشتم* مرا خواند گفتم شجاعت یعنی این: انشا ننوشتم سینا نظری نیا ------------------------------------------------------------------- *منظور از "بهشتم"بهشت خودم است که در خیال خود به تصویر کشیده ام! 
+ نگاشته شده درجمعه 8 تیر1386ساعت 0:50 قبل از ظهر به قلم سینا نظری نیا |
ایرانیان ...او در تکاپوی علم عرفان در حال مسخره کردن ای دهن بین مردمان در حال صحبت پشت حزب آباد گران چه گناهی کرده اند این اندک بی گناهامن خسته ام از ظلم و ستم پرنسجانان کجایند آن همه زورو و سوپر منان همه خوابند 35میلیون جوانان امید ما به آنان است به بسیجیان همه آبدارچی اند دکتران و مهندسان بر سر کار آمده اند این همه بی سوادان فکر ها را به جلو بکشانیم 2007باشیم در سال دوهزاران
+ نگاشته شده درجمعه 8 تیر1386ساعت 0:42 قبل از ظهر به قلم سینا نظری نیا |