|
تا آخرین ستاره شب بگذراندم-----------------ساز دهانی لب معشوق می زدم. سینا نظری نیا
|
||||
سلام دوستان
ببخشید که ایندفعه دیگه اینقدر دیر اومدم! واقعا بی سابقه بود این همه گرفتاری!!! بگین ماشالله! در مورد این عکس بالا که میبینید! در این عکس ما تیم کوهنوردی استان تهرانیم که داریم میریم زنجان. اسامه بچه ها: ردیف بالا(از سمت راست):احمد رضا-حسین-آقای خسروی(مربی تیم)-آقای میرزایی(سرپرست تیم) ردیف پائین(از سمت راست): محمد رضا- من یعنی سینا(الهی قربون خودم برم)-دوست خوبم مصطفی بگذریم....و اما شعر... این شعر حدودا مال پارساله...امید وارم خوشتون بیاد. خوشحالم می کنید نظرتون رو راجع به شعر بگین! ممنون ســـــــلـــوک معنوی گفتی.حالم را سیاحـــــت کن در این آئینه با چشمت. به عمق چشـــم دقت کن شب قدر است چشم تو.قمر بـــدر است چشم تو در این مسجد. دل تنها.هیـــــچم را امامـــــــت کن دگر شب ها نمی خوابم.پی قافـــیــــــه می گردم بخوابان چشم گریانم. پلکم را نصیـــــحـــــت کــن به چشمانم نگاهی کن. به دستانم فشـــاری ده که این میراث تاریخی است. قلبم را مرمـــــت کن شب چشمت سفارت زد درون دولـــــــــــــت قلبم بیا و با وجود خود.سفـــــارت را صـــــــــــــدارت کن دلـــــــم در جنــــگ با چشــــمت اسران زیادی داد بیا با ارتــــش دستــت ســـــپاهم را حمایــــت کن الــــــــا یا ایــــها الساقی. ادر کاســـــا و نا ولـــــها که عشق عاقل کند مجنون. بیا این را حکایت کن همه عاقل همه دانا. فقط این دل حماقـــــــت کرد حماقت کرد.عاشق شد.بیا با من حماقـــــت کن سینا نظری نیا
هزار تا بد بختی(منظورم کارهامه) ریخته سرم!!!بگذریم...مثل همیشه می گم بازم جبران میکنم ان شالله.
+ نگاشته شده درجمعه 8 آبان1388ساعت 1:17 بعد از ظهر به قلم سینا نظری نیا |
... شعـــــــر می خوانی اگر آینه را پاک کنی سینه را در پی مستی به لبش چاک کنی عشق می خوانی اگر شمع نباشد.بهتر نور عشقت همگی هدیه به افلـــــــاک کنی نور می بینی اگر عشـــــــق بروید در دل دانه عشق بکاری و غزل خـــــــــــــــاک کنی نور میبینی اگر شــــــــور بگیرد تنبــــــور در دل آینه ها نغمه و کولــــــــــــــــــاک کنی آب باید دل بی بــــــــــــــــاک مرا در آتش بیت های ابدی در دل بی بـــــــــــاک کنی!!! سینا نظری نیا زمستان ۸۷ ----------------------------------- سلام ببخشید از غیبت دیگه همیشگی شده و تاخیرش!!!طبق معمول گرفتاری!!! البته همه جوره ازش میشه برداشت داشت...ولی گرفتن منظور اصلی که مد نظر من بوده سخته... و در ضمن با سانسور عظیمی که من روش انجام دادم و بعضی از ابیات رو مناسب وب ندیدم و ننوشتم درکش برای همه سخت شده! خلاصه ببخشید دیگه...شرمنده....زیاد حرف زدم... بازم می گم اگر جایی رو مبهم دونستین و دیدین نیاز به توضیح داره بهم بگین تا منم بگم!!! بازم ببخشید...منتظر نظراتتون هم هستم. سپاس!
این شعر هم از اون شعر هاییه که گفتم...اطرافیانم و اونایی که به روحیاتم آشنا هستن بهتر می فهمن...![]()
![]()
+ نگاشته شده درشنبه 14 شهریور1388ساعت 2:52 قبل از ظهر به قلم سینا نظری نیا |
هزاران قافیه قربـــــــــــــانی عشــــــــــــاق خواهم کـرد
تو را گر پیش من نایی به قـــــــرآن عـــــاق خواهم کـرد
فراق تو دگر هر روز فکــــــر و ذکــــــر من گشــــــــــــــته
به حدی فکر تو دارم که استـــــــــــفـــراغ خواهم کـــرد
تو را گر پیش من نایی ســــــــــرت را دلــــــــبـرا در آب
به شع و عشق من سوگند.در آن اعماق خواهم کرد
تو را گر پیش من نایی همین اخطــــــــار خواهم کرد
همه رفتار را اعلان جنگ اتـــلــــــــاق خواهــــــم کرد
تو گر شعر مرا معشوق من مقــــــــــــبول نشناسی
در آن توصیف ظلمت بـــــخــــدا اغـــــراق خواهم کرد
تو را گر پیش من نایی شنیدی من چه خواهم کرد
ولی روزی که برگردی بدان ارفــــــــــاق خواهم کرد
سینا نظری نیا
سلام دوستان....
کماکان ادامه گرفتاری ها و درگیری های من...
ببخشید که دیر میام یا دیر سر می زنم! ایشالله ماه رمضان سرم خلوت تر میشه!
این چند وقت هم به سفر مشهد و درس و بقیه کار هام گذشت که بازم عذر می خوام و قول جبران میدم!
این شعر هم دلایل و تحلیل های خاص خودش رو داره و اگر نیاز دونستین حاضر به بحث و مذاکره و مناظره هم هستم!
ممنون...خوشحالم می کنید نظرتون رو بهم بگید!
+ نگاشته شده درپنجشنبه 29 مرداد1388ساعت 2:32 قبل از ظهر به قلم سینا نظری نیا |
چرخش و شور بی سبب.عشق و چکامه و طرب عیش و خوشــــی از آن من.دختر شـــیراز و عرب آن لب سرخ و مست تو.جان من است دست تو بوســــــه ز جان همی زنم.آمــــده جان ما به لب رنگ خداست چشم تو.دشمن ماست چشم تو آینه هاست چشــم تو.آیــــنه های نیمه شــــب قافیــــه ها نثــــــار تو.وســـــعت فـــقـــر یــــار تو عاشـــق ماندگـــــار تو.ادیــــب های بــــــی ادب سرو بــلـنـــد یــار من.مســــت و لــونــد یـار من در هوس خال لبت.دلــــبر با اصــــــل و نصــــــب گرمی عشق و وصل تو.حـــور و پـری ز نسل تو گرمی عاشقانه ها.عاشـــــــق افراطـــی و تب شاعر بی ثبات تو.عاشق کیش و مـــــات تـــو واژه به واژه می پرم.از ســـر و روی صد عجــب هر شـــبم آوازی تو.خنده و لـــــب بـــــازی تــو آتش طنــــازی تو.خنده شــــیرین چــو رطــــب ساز خـــیــــــال تو زدم.تــــیر به خـــال تــو زدم شـــعر جمــــال تو زدم.بهر وصــــال تو بـــه رب سینا نظری نیا فروردین ۸۸ ----------------------------------------- سلام دوستان چند وقتیه عجیب درگیرم. درس و مدرسه و اینا که جای خود.بالاخره سال آخره دانش آموزیه و پیش دانشگاهی و سال دیگه هم که کنکور دارم. از طرف دیگه درگیر مسابقات کوهنوردی قهرمانی کشورم.آخه امسالم مثل پارسال برای تیم انتخاب شدم که ایشالله چند روز دیگه اعزام میشیم برای مسابقات. از اینا هم بگذریم کلاس های گوناگون هنری و علمی و ورزشی هم که جای خود دارن. ولی چیز دیگه ای هست.اونم اینه که به توصیه بابام و چند استاد دیگه ای که در مورد شعر و این چیزا باهاشون مشورت می کردم تصمیم به انتشار بعضی از اشعارم گرفتم.شعرایی که تا حالا تو این وب ننوشتم.یعنی برای عموم ننوشتم. البته چند تا از همین شعرای ایم وب هم توش هست مثل شعر همین پست که یکی از شعرای مورد علاقه خودمه. شاید به مناسبت همین درگیری این شعر رو گذاشتم. بگذریم. خوشحالم می کنید اگر نظرتون رو راجع به این شعر هم بدین.راستی از همه نظرات هم ممنونم و از غیبت طولانیم که به دلیل همی مشغله ها و مسافرت اخیرم به شمال کشور بود هم عذر می خوام ممنون
!!!
+ نگاشته شده درچهارشنبه 31 تیر1388ساعت 8:44 بعد از ظهر به قلم سینا نظری نیا |
ناله آخریــــن من.خنده نازنیــــــــــــــــــن تو ناز نگاه نافــــــــــــــــــذت.آن لب آتشین تو سرخی گونه های تو.گرمی دست های تو زردی بـرگ های من.سبزی هفت سین تو آه که عاشــــــــــــقانه ها در خم موژگان تو پیچش زلف شب نما. بوسه سهمگیــن تو مست کــــــــدام باده ام زین قدح دهــان تو نســــترن بهشــــــت تو.این من و آفرین تو قند لبت زیـــــــــاد بود.این مرض قندی من خنده تو دوای من.سرنگ انســـــــــلین تو آینه در جمال تو.رو سیــــــه۴ و خجل شود آینــــــــــــه رو به روی تو.آینـــــه نا قرین تو نقض علوم منطقی.علــــم ورای مغز ها جذب نگاه تو شدم.جاذبـــــــه ی زمین تو سینا نظری نیا ----------------------------------------------------- پ.ن. ۱-اولا سلام. امید وارم این شعر به دلتون نشسته باشه! ۳-شوما ممنون. و دوست دارم نظرتون رو هم بدونم.مرسی! ۴-این واژه "روسیه" به معنی رو "رو سیاه"ه خواستم بگم که با کشور روسیه اشتباه نشه!!!
۲-دوما اگر جایی رو مبهم میبینید بگین تا توضیح بدم!!!
.
+ نگاشته شده درچهارشنبه 3 تیر1388ساعت 12:43 بعد از ظهر به قلم سینا نظری نیا |
سلام
نمیدونم چرا دو سه تا از شعرام اینجوری شدن؟ خوب نیست.مگه نه؟
بگذریم شعر رو بخونین و نظراتتون رو بگین تا اگه لازم شد دلیل بیارم.
مرسی.
مرا ببین که در فراق تو همیشه عاشــــــــقم
ببین که در نبودنت ز درد عشق فارقــــــــم
ببین که من بدون تو هزار یار می شـــــــوم
ببین چگونه بر شب فراق توست فائــــــــقم!
ببین چگونه بعد از این تو را به سخره می زنم
ببین که بعد رفتنت هنوز با تو صادقـــــــم
ببین چگونه بعد تو سبک شدم.در طربـــــــم
ببین چقدر خوب شد.نبوده ای تو لایقـــــــم
ســـــینا نظری نیا
این رباعی رو که خیلی به غزل قبلی شبیه:چه از لحاظ مضمون و چه از لحاظ همون خصوصیت که گفتم!
دیگر به نبود تو که عادت کردم
هر ثانیه را سیر و سیاحت کردم
آزادی از بند تو بس راحت بـود
در وقت وصال تو حماقت کــــردم
ســـــینا نظری نیا
+ نگاشته شده درجمعه 22 خرداد1388ساعت 2:29 قبل از ظهر به قلم سینا نظری نیا |
سلام دوستان! ببخشید دیر اومدم! مگه درس و مشق و امتحان و مدرسه و کلاس ها و... میذارن.تازه خانواده و دوستان و کار های شخصی و روزانه و روتین به کنار. بگذریم!امروز تولدم بود که خیلی خیلی خوش گذشت. گفتیم و خندیدیم زدیم و رقصیدیم و کادو و کادو! من این شعر رو خیلی دوست دارم ولی هیچ ربطی به تولدم نداره و صرفا به دلیل خالی نبودن عریضه گذاشتمش! بی وفا تا کی بجویم راه ابروی تورا؟ راه چشمت.راه خنده.راه گیسوی تورا جمله زیبایان عالم حسرتت را می خورند حسرت قد و نگاه و چشم آهوی تورا تا به کی در راه باشم تا تورا پیدا کنم؟ تا به کی جویا شوم آن راه آنسوی تورا؟ بی وفا در حسرت رقصیدنت مجنون شدم چرخش و رقص نگار و بانگ هوهوی تورا گفته بودی که چرا محو تماشای توام؟ در جوابم صد عجب از خال هندوی تورا در پی روی توام اما چه زیبا خوردنش حسرت بودن کنارت. سر به زانوی تورا دود اسپند و هزاران قل هو اله می کنم نذر زیبا ماندن پیچ سر موی تورا سال ها صرف عروجم کرده ام اما نشد حس کنم عطر تنت را حس کنم بوی تورا سینا نظری نیا
تولدم مبارک!![]()
امیدورام خوشتون بیاد و بهم بگین!
+ نگاشته شده درپنجشنبه 27 فروردین1388ساعت 9:10 بعد از ظهر به قلم سینا نظری نیا |
...
تو وقتی که کشتم.به دارم نکردی
تو وقتی که بردم حصارم نکردی
تو وقتی که معتاد چشم تو بودم
بدون توقع خمارم نکردی
تو وقتی که رم کرد این دل ز عشقت
تو با بند و تسمه . مهارم نکردی
تو وقتی که کج خلقیم را بدیدی
تو یک چشم غره نثارم نکردی
کنارم همیشه تو و خنده هایت
ولی بار آخر کنارم نکردی
تو رفتی و من چشم بر در هنوزم
ولی تو گشایش ز کارم نکردی
بگو تا بدانم چرا اینچنین شد؟!
تو رفتی و امیدوام نکردی
تو رفتی و گفتی بمان تا به وقتش
ولی گفتی و بی قرارم نکردی!!!
سینا نظری نیا
--------------------------------------------------------------------
سلام.
عکس بالا مربوط به من در کنار مقبره سهراب سپهریه!لازم به ذکره که این عکی در هشتادمین سالروز تولد سهرابه!
این شعر رو چند وقتی میشه که سروده ام ولی به دلایلی نذاشتم! دیروز چشمم بهش افتاد و الآن تصمیم به نوشتنش گرفتم.امید وارم خوشتون امده باشه!
راستی عیدتون هم مبارک! امیدوارم همگی سال خوب و سرشار از موفقیتی داشته باشیم! سال قبل اونقدر که میخواستم سال خوبی نبود. ولی امسال عالیه!
در ضمن خوشحال میشم نظرتون رو هم بدونم!ممنون...
+ نگاشته شده دردوشنبه 3 فروردین1388ساعت 5:27 بعد از ظهر به قلم سینا نظری نیا |
طبق معمول از غیبتم ببخشید.واقعا سرم خیلی شلوغه! تو این پست می خوام چند تا رباعی بذارم که امیدوارم خوشتون بیاد! لطفا اگر فکر میکنید جایی من اشتباه کردم بگید تا یا اصلاح کنم یا دفاع. ممنونم... ۱- رقصم نگرفت هرچه زدی آهنگی تو مثل فرو رفتن مس بر سنگی کافی است دگر برو مرا ترکم کن از خانه برو تو ای سیا برزنگی سینا نظری نیا ۲- رفتیم و ز ماندن و نرفتن خواندیم خورشید نبوده ایم و هی تاباندیم آب از سر ما گذشت اما بازم در فکر به آب ها پریدن ماندیم سینا نظری نیا ۳- از نور سفید و ناز مهتاب بگو لالایی آرام تو در خواب بگو خوابی تو ندیده ای و بیدار شدی خوابی که ندیده ای تو در آب بگو سینا نظری نیا ------------------------------------------------------- پ.ن ۱- ..... ۲-من خودم رباعی دوم رو خیلی دوست دارم. چون این اولین شعریه که تو خواب گفتم و یادم مونده! ۳-تو رباعی سوم من سعی کردم که از یه سری قواعد بر ضد خودشون استفاده کنم که آقای بیژن ارژن(یکی از بهترین رباعی سرایان ایران) زیاد از این کارا میکنه که من رباعی های ایشون رو خیلی دوست دارم! ممنون
سلام دوستان
+ نگاشته شده درجمعه 23 اسفند1387ساعت 1:2 بعد از ظهر به قلم سینا نظری نیا |
از بابت شعر قبلی ببخشید. ولی این شعر رو هم خودم و هم بابا دوست داریم!فکرم نمیکنم اشکال وزنی داشته باشه! اگر جایی مبهم بود یا اشکال داشت بگین تا دفاع یا تصحیح کنم. ممنونم دلم با گریه می خندد،سر و سویی دگر دارد در این گرد و غبار و مه، هوایی تازه تر دارد دلم چشمک زنان در رو به روی چشم مشکینش دلم گویا به چشم یار،منظور و نظر دارد عروسک ها نمی گریند و چشم خشکشان خیس است عروسک هم ندانسته ز اسرارم خبر دارد همه صبح و شب و روزم،همه معمول و معمولی دلم این حال را انگار در وقت سحر دارد دل من دل ندارد تا به دست دوست بسپارد ولی دل هم جگر دارد و هم خون جگر دارد نمی دانم که از چشمش بگویم یا شب زلفش شبش مشکیست اما سرخی شور و شرر دارد همه افعال و فاعل ها،مفعولی ز خود دارند که این عاشق ز فعل عشق فعلی نا گذر دارد سینا نظری نیا
سلام دوستان
+ نگاشته شده درشنبه 7 دی1387ساعت 12:3 بعد از ظهر به قلم سینا نظری نیا |