|
تا آخرین ستاره شب بگذراندم-----------------ساز دهانی لب معشوق می زدم. سینا نظری نیا
|
||||
ناله آخریــــن من.خنده نازنیــــــــــــــــــن تو ناز نگاه نافــــــــــــــــــذت.آن لب آتشین تو سرخی گونه های تو.گرمی دست های تو زردی بـرگ های من.سبزی هفت سین تو آه که عاشــــــــــــقانه ها در خم موژگان تو پیچش زلف شب نما. بوسه سهمگیــن تو مست کــــــــدام باده ام زین قدح دهــان تو نســــترن بهشــــــت تو.این من و آفرین تو قند لبت زیـــــــــاد بود.این مرض قندی من خنده تو دوای من.سرنگ انســـــــــلین تو آینه در جمال تو.رو سیــــــه۴ و خجل شود آینــــــــــــه رو به روی تو.آینـــــه نا قرین تو نقض علوم منطقی.علــــم ورای مغز ها جذب نگاه تو شدم.جاذبـــــــه ی زمین تو سینا نظری نیا ----------------------------------------------------- پ.ن. ۱-اولا سلام. امید وارم این شعر به دلتون نشسته باشه! ۳-شوما ممنون. و دوست دارم نظرتون رو هم بدونم.مرسی! ۴-این واژه "روسیه" به معنی رو "رو سیاه"ه خواستم بگم که با کشور روسیه اشتباه نشه!!!
۲-دوما اگر جایی رو مبهم میبینید بگین تا توضیح بدم!!!
.
+ نگاشته شده درچهارشنبه 3 تیر1388ساعت 12:43 بعد از ظهر به قلم سینا نظری نیا |
سلام
نمیدونم چرا دو سه تا از شعرام اینجوری شدن؟ خوب نیست.مگه نه؟
بگذریم شعر رو بخونین و نظراتتون رو بگین تا اگه لازم شد دلیل بیارم.
مرسی.
مرا ببین که در فراق تو همیشه عاشــــــــقم
ببین که در نبودنت ز درد عشق فارقــــــــم
ببین که من بدون تو هزار یار می شـــــــوم
ببین چگونه بر شب فراق توست فائــــــــقم!
ببین چگونه بعد از این تو را به سخره می زنم
ببین که بعد رفتنت هنوز با تو صادقـــــــم
ببین چگونه بعد تو سبک شدم.در طربـــــــم
ببین چقدر خوب شد.نبوده ای تو لایقـــــــم
ســـــینا نظری نیا
این رباعی رو که خیلی به غزل قبلی شبیه:چه از لحاظ مضمون و چه از لحاظ همون خصوصیت که گفتم!
دیگر به نبود تو که عادت کردم
هر ثانیه را سیر و سیاحت کردم
آزادی از بند تو بس راحت بـود
در وقت وصال تو حماقت کــــردم
ســـــینا نظری نیا
+ نگاشته شده درجمعه 22 خرداد1388ساعت 2:29 قبل از ظهر به قلم سینا نظری نیا |
سلام دوستان! ببخشید دیر اومدم! مگه درس و مشق و امتحان و مدرسه و کلاس ها و... میذارن.تازه خانواده و دوستان و کار های شخصی و روزانه و روتین به کنار. بگذریم!امروز تولدم بود که خیلی خیلی خوش گذشت. گفتیم و خندیدیم زدیم و رقصیدیم و کادو و کادو! من این شعر رو خیلی دوست دارم ولی هیچ ربطی به تولدم نداره و صرفا به دلیل خالی نبودن عریضه گذاشتمش! بی وفا تا کی بجویم راه ابروی تورا؟ راه چشمت.راه خنده.راه گیسوی تورا جمله زیبایان عالم حسرتت را می خورند حسرت قد و نگاه و چشم آهوی تورا تا به کی در راه باشم تا تورا پیدا کنم؟ تا به کی جویا شوم آن راه آنسوی تورا؟ بی وفا در حسرت رقصیدنت مجنون شدم چرخش و رقص نگار و بانگ هوهوی تورا گفته بودی که چرا محو تماشای توام؟ در جوابم صد عجب از خال هندوی تورا در پی روی توام اما چه زیبا خوردنش حسرت بودن کنارت. سر به زانوی تورا دود اسپند و هزاران قل هو اله می کنم نذر زیبا ماندن پیچ سر موی تورا سال ها صرف عروجم کرده ام اما نشد حس کنم عطر تنت را حس کنم بوی تورا سینا نظری نیا
تولدم مبارک!![]()
امیدورام خوشتون بیاد و بهم بگین!
+ نگاشته شده درپنجشنبه 27 فروردین1388ساعت 9:10 بعد از ظهر به قلم سینا نظری نیا |
...
تو وقتی که کشتم.به دارم نکردی تو وقتی که بردم حصارم نکردی تو وقتی که معتاد چشم تو بودم بدون توقع خمارم نکردی تو وقتی که رم کرد این دل ز عشقت تو با بند و تسمه . مهارم نکردی تو وقتی که کج خلقیم را بدیدی تو یک چشم غره نثارم نکردی کنارم همیشه تو و خنده هایت ولی بار آخر کنارم نکردی تو رفتی و من چشم بر در هنوزم ولی تو گشایش ز کارم نکردی بگو تا بدانم چرا اینچنین شد؟! تو رفتی و امیدوام نکردی تو رفتی و گفتی بمان تا به وقتش ولی گفتی و بی قرارم نکردی!!! سینا نظری نیا -------------------------------------------------------------------- سلام. این شعر رو چند وقتی میشه که سروده ام ولی به دلایلی نذاشتم! دیروز چشمم بهش افتاد و الآن تصمیم به نوشتنش گرفتم.امید وارم خوشتون امده باشه! راستی عیدتون هم مبارک! امیدوارم همگی سال خوب و سرشار از موفقیتی داشته باشیم! سال قبل اونقدر که میخواستم سال خوبی نبود. ولی امسال عالیه! در ضمن خوشحال میشم نظرتون رو هم بدونم!ممنون...
+ نگاشته شده دردوشنبه 3 فروردین1388ساعت 5:27 بعد از ظهر به قلم سینا نظری نیا |
طبق معمول از غیبتم ببخشید.واقعا سرم خیلی شلوغه! تو این پست می خوام چند تا رباعی بذارم که امیدوارم خوشتون بیاد! لطفا اگر فکر میکنید جایی من اشتباه کردم بگید تا یا اصلاح کنم یا دفاع. ممنونم... ۱- رقصم نگرفت هرچه زدی آهنگی تو مثل فرو رفتن مس بر سنگی کافی است دگر برو مرا ترکم کن از خانه برو تو ای سیا برزنگی سینا نظری نیا ۲- رفتیم و ز ماندن و نرفتن خواندیم خورشید نبوده ایم و هی تاباندیم آب از سر ما گذشت اما بازم در فکر به آب ها پریدن ماندیم سینا نظری نیا ۳- از نور سفید و ناز مهتاب بگو لالایی آرام تو در خواب بگو خوابی تو ندیده ای و بیدار شدی خوابی که ندیده ای تو در آب بگو سینا نظری نیا ------------------------------------------------------- پ.ن ۱- ..... ۲-من خودم رباعی دوم رو خیلی دوست دارم. چون این اولین شعریه که تو خواب گفتم و یادم مونده! ۳-تو رباعی سوم من سعی کردم که از یه سری قواعد بر ضد خودشون استفاده کنم که آقای بیژن ارژن(یکی از بهترین رباعی سرایان ایران) زیاد از این کارا میکنه که من رباعی های ایشون رو خیلی دوست دارم! ممنون
سلام دوستان
+ نگاشته شده درجمعه 23 اسفند1387ساعت 1:2 بعد از ظهر به قلم سینا نظری نیا |
از بابت شعر قبلی ببخشید. ولی این شعر رو هم خودم و هم بابا دوست داریم!فکرم نمیکنم اشکال وزنی داشته باشه! اگر جایی مبهم بود یا اشکال داشت بگین تا دفاع یا تصحیح کنم. ممنونم دلم با گریه می خندد،سر و سویی دگر دارد در این گرد و غبار و مه، هوایی تازه تر دارد دلم چشمک زنان در رو به روی چشم مشکینش دلم گویا به چشم یار،منظور و نظر دارد عروسک ها نمی گریند و چشم خشکشان خیس است عروسک هم ندانسته ز اسرارم خبر دارد همه صبح و شب و روزم،همه معمول و معمولی دلم این حال را انگار در وقت سحر دارد دل من دل ندارد تا به دست دوست بسپارد ولی دل هم جگر دارد و هم خون جگر دارد نمی دانم که از چشمش بگویم یا شب زلفش شبش مشکیست اما سرخی شور و شرر دارد همه افعال و فاعل ها،مفعولی ز خود دارند که این عاشق ز فعل عشق فعلی نا گذر دارد سینا نظری نیا
سلام دوستان
+ نگاشته شده درشنبه 7 دی1387ساعت 12:3 بعد از ظهر به قلم سینا نظری نیا |
سلام دوستان
ضمن عذر خواهی تکراری از غیبت طولانی و عدم جواب دادن به نظرات باید متذکر بشم که واقعا سرم شلوغه!ببخشید!جبران می کنم! این شعر(منظور شعر همین پسته)یکی از مظلوم و محروم ترین اشعار منه!چون تا حالا به جز برای بابا و مامانم برای هیچ کس دیگه ای نخوندم و زیاد تحویلش نمی گیرم(البته بقیه شعرام رو هم زیاد تحویل نمیگیریم ولی این خیلی بیشتر)!تو این شعر بعد از مدتها سعی کردم رنگ شعرم رو عوض کنم(صرفا برای تنوع). و در آخر می دونم ضعف های نه چندان کمی هم داره!ببخشید!و این که هرجا در رساندن مفهوم کوتاهی کردم یا اشتباهی داشتم بگید تا دفاع کنم یا درستش کنم(با عرض پوزش و شرمندگی:اگر درست خونده بشه سکته وزنی نداره)ببخشید! امشب و خاکستری افسوس من این صدای ناله ناقوس من هر شبم تا صبح کابوس است و سرد تا که من هستم بمان کابوس من مرگ مدتهاست حیران مانده است مرگ آمد باز هم پابوس من قبر من را پر زاشعارم کنید از قلم جوهر و پاپیروس من بادهای دشمن خونین من بادهای قاتل فانوس من ابر ها.خاکستری.پائیز هم ابرها و بادها.سیروس من حمله های تیغ تیز عشق من حمله کن برقلب من کاکتوس من اشک هایم را درونم ریختم هق هق آرام و نامحسوس من رقص غمگین من تاریکوار چرخش محدود من محبوس من این من پیچیده ی سینوس آ این من و ابیات شعر لوس من سینا نظری نیا راستی یه سری هم به رقص قلم من... بزنید!![]()
![]()
+ نگاشته شده دردوشنبه 18 آذر1387ساعت 7:40 بعد از ظهر به قلم سینا نظری نیا |
سلام دوستان
من چون تصمیم داشتم تو این وب فقط شعر و مشتقات شعر رو بذارم و چون نوشته های دیگری هم داشتم که دوست داشتم جایی بنویسم وبلاگ دیگری با نام: "رقص قلم من.."در سرور بلاگر ایجاد کردم تا نوشته ها و عکس های خودم رو اونجا بذارم.فعلا برای خالی نبودن عریضه پستی هست ولی... .
لینکش توی پیوند ها هست.اگه خواستین لطف کنید سر بزنید!![]()
ممنونم از همتون
+ نگاشته شده درپنجشنبه 28 شهریور1387ساعت 4:30 قبل از ظهر به قلم سینا نظری نیا
سلام دوستان
کماکان از غیبتم ببخشید! خلاصه ماه رمضان اینطوری شروع شد و خدا رو شکر که اتفاقات خوشایندی این چند وقته داره برام پیش میاد. حالا چرا اینا رو گفتم...اینا هیچ ربطی به شعر نداره... خلاصه امید وارم از این شعر خوشتون بیاد.راستی این شعر علی رغم ظاهرش جنبه ی نا امیدی نداره. در ضمن این شعر و کلمات ابتدائیش ممکنه به یکی از شعر های آقای محمد کاظم کاظمی شبیه باشه ولی با اون فرق می کنه. من اون شعر رو نخوندم و این شعر کاملا زائیده ی ذهن منه!راستی میدونم چند تا اشکال هم داره ولی ببخشید دیگه! پیـــــاده آمده بودم.ســــوار خواهــم رفت سکوت آمده بودم.هـــوار خواهم رفت ز فرش آمده بودم به عرش خواهم رفت یمیـن آمده بودم.یســـــــــار خواهم رفت چو دانه از دل خاکی به آسمـــــان رویم خزان آمده بودم.بهــــــــار خواهم رفت ز شور آمده بودم.به نور خواهـــم رفت ز جـــبـــر آمده ام اختیــــار خواهم رفت به وقت آمدنم رقـــص و رفتنم آهنــــگ که مطربان بنوازید سه تار خواهم رفت نبودنم نه نشــان فــنا و نــــابودی اسـت غریب آمده ام ماندگــــــــار خواهم رفت سیاه جوهرم از دل نبود و از چشم است ز چشم مشکی او دل انــار خواهم رفت حساب آمده ام بــی کتاب خواهــــم رفت قلیل آمده ام بیشمـــــــــــار خواهم رفت زچـــاه آمده بودم به جــــاه خواهم رفت چو یوسف و کسری و سزار خواهم رفت برای نـو شــدنم جای دیـــــگری بایــــد صبور آمده ام بی قـــــــرار خواهم رفت سینا نظری نیا
امسال من تو کنکور به صورت آزمایشی شرکت کردم(که حتما خاطرات سر جلسه که به نظر خودم بامزه است رو میذارم(هر وقت سفر نامه ام رو گذاشتم
)).چند وقت پیش وقتی جوابش اومد تو سایت و من با نا امیدی و اطمینان از قبول نشدن خودم(به خاطر انتخاب رشته ی خفن) به سایت سر زدم در اوج نا باوری دیدم با رتبه ای عالی مهندسی مکانیک(رشته ی مورد علاقم) قبول شدم.که تا ساعاتی در خماری به سر می بردم!
. فقط برای این گفتم که...نمی دونم...شاید خیلی حال کردم .
+ نگاشته شده درپنجشنبه 21 شهریور1387ساعت 3:55 قبل از ظهر به قلم سینا نظری نیا |
درود بر دوستان خوبم.
تلاش بر این دارم تا نوشته های پیش از"شعر"م را تمام پارسی بنگارم. اگر شما ایرادی در آن پیدا نمودید به من برسانید تا هم من چیزی آموخته باشم و هم در نوشته های خود درست کنم. همچنان از جهت نبودم پوزش می خواهم. و همچنان امید بر این دارم که از این"شعر"م لذت ببرید. باز هم پوزش می خواهم. در حد توان من بود.
باز آی که دست من و زلفت سر و جانست
باز آی که این عشق جدا از همگانســــــــــــت
باز آی که معشـــــــوق دلم چشم تو باشد
باز آی که بوی تو به از کل جهانــــــــــــــــــست
باز آ که صدای دفم از دســــــــــت تو باشد
عاشق شدگان عشق پر از سود و زیانســـــت
دنیای من از سوره ی اخــــــــــلاص بر آمـد
الحمد و سپس شکر که معشوق همـــــانسـت
آواز من و نــــــــــــــــاز تو ای دلـــبر طـــنـاز
این عشق من و چشم تو بی شک و گمانسـت
باز آی که چشـــــم تو همان چشمه کوثـر
این شعر بدون تو پر از چون و چنانســــــــــــــــت
باز آ که اذان ســـــــــــحرم وقت نگاهســت
باز آی که خورشید همان در گرانســـــــــــــــــــت
من از دل خورشـــیدم و از شعله نســـوزم
از آتش عشقت دل من در فورانســــــــــــــــــــت
هر کس که تو را یافت چه گوید به جز از تو
در وصف تو ابیات همه از دل و جانســــــــــــــــت
سینا نظری نیا
+ نگاشته شده درشنبه 9 شهریور1387ساعت 2:20 قبل از ظهر به قلم سینا نظری نیا |